طی یک دهۀ گذشته، انباشت مجموعه متنوعی از نارضایتیهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در کشور، بهخصوص در شهرهای بزرگ، این امید را برای جریانات ضدانقلاب و برانداز و همینطور دولتهای متخاصم با جمهوری اسلامی ایجاد کرد که از ظرفیت این نارضایتیها بهمنظور عملیاتی کردن اقدامات فعال علیه امنیت ملی و نظام سیاسی بهرهبرداری کنند. منشأ این نارضایتیها بیش از هر چیزی متغیر اقتصاد و معیشت بود که ترکیبی از تورم افزایشی و مداوم، بیکاری سطح بالای جوانان، گرانی و کمبود شدید مسکن شهری و در ترکیب آنها با یکدیگر، افزایش میزان فقر و حاشیهنشینی بوده است.
در سطح فرهنگی، زاویه یافتن برخی اقشار با سبک زندگی اسلامی-ایرانی معیار و تجاهر به آن، موجب پدید آمدن نارضایتیهایی شد. در سطح سیاسی نیز کاهش میزان مشارکت سیاسی در انتخابات بهمثابه نشانۀ کاهش رضایت سیاسی عمومی، بهخصوص در کلانشهرها، در نظر گرفته شده است.
ناآرامیهای رخداده در سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، در کنار وقوع همهروزه اعتراضات صنفی، معیشتی و آبی در کشور، هم این امیدواری را نزد ضدانقلاب و دول محارب، بهخصوص رژیم صهیونیستی، افزایش داده بود که با یککاسه شدن این نارضایتیها، امکان شکلگرفتن یک جنبش تودهای براندازانه علیه نظام جمهوری اسلامی وجود دارد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، رژیم صهیونیستی و جریان برانداز بهخصوص این امیدواری را داشتند که پس از هدف قرار گرفتن پایگاههای پلیس و بسیج و نیز زندان اوین و صداوسیما، یک موج تظاهرات خیابانی یا در سطحی دیگر، موجی از شورش مسلحانه در شهرهای بزرگ آغاز شود. اما چنین اتفاقی، با وجود دعوتهای مکرر برخی سران اپوزیسیون (مانند رضا پهلوی) و نخستوزیر رژیم صهیونیستی، رخ نداد. چرا چنین اتفاقی رخ نداد؟
نوشته حاضر با شناسایی شش متغیر که برخی ساختاری و برخی کارگزاری هستند، به این نتیجه میرسد که ترکیب این شش متغیر با یکدیگر سبب شد تا انتظار انفجار نارضایتی شهری و تبدیل شدن آن به یک جنبش برانداز مسلحانه یا دستکم خشن محقق نشود. مشروعیت نداشتن تجاوز رژیم صهیونیستی به کشور، تحول در روند تحولات دفاع مقدس ۱۲ روزه از برتری رژیم صهیونیستی به سمت برتری ایران، غیرممکن بودن حمایت مستقیم هوایی رژیم صهیونیستی از طرفداران خود در داخل ایران، طبیعی بودن روند منفعل شدن نارضایتیها در جریان جنگها، افزایش حضور محسوس نیروهای امنیتی کشور در شهرها و جادهها با ایست و بازرسیها و بالاخره مدیریت قاطع و فوری در زمینه اتباع غیرمجاز خارجی، عللی بودند که در ترکیب با هم نه اجازه دادند که سطح نارضایتی از حد پیش از جنگ بالاتر برود و نه اینکه مجالی برای انفجار و رسیدن به سطح بحرانی پیدا کند.
آنچه در انتها مورد بررسی قرار خواهد گرفت، این مسئله است که آیا در درگیری نظامی آتی با رژیم صهیونیستی، این نارضایتی قابلیت بهرهبرداری از سوی آن رژیم را خواهد داشت؟ به نظر میرسد از آنجا که متغیرهای ساختاری و کارگزاری ناظر بر این نارضایتی و نیز ناظر بر رژیم صهیونیستی و رفتارهایش تغییر نکرده، برخلاف برخی پیشبینیها، این بار هم رژیم صهیونیستی قادر به بهرهبرداری براندازانه از این نارضایتیها نخواهد بود.