در شرایطی که بازارهای کشور به عنوان یکی از شریانهای اصلی حیات اقتصادی و اجتماعی، به کانون بروز نارضایتیهای معیشتی تبدیل شدهاند، ضروری است با نگاهی دقیق و مبتنی بر تجربیات گذشته، وضعیت کنونی را ارزیابی کنیم. التهابات دیماه ۱۴۰۴، هرچند در ظاهر از فشارهای اقتصادی نشأت گرفته، اما نشانه ها نشان می دهد ظرفیت تبدیل شدن به چالشی جدی برای ثبات داخلی را دارد.
بررسی تطبیقی موجهای اعتراضی دو دهه اخیر نشان میدهد که هیچیک از این بحرانها صرفاً نتیجه یک محرک واحد نبوده، بلکه برآیند زمینههای ساختاری، الگوهای ادراکی عمومی و نحوه مواجهه حاکمیتی بوده است. مقایسه وضعیت کنونی با چهار موج پیشین (۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱) نه برای همسانسازی، بلکه برای شناسایی نقاط آسیب و طراحی پاسخهای مؤثر ضروری است.

در سال ۱۳۸۸، چالش اصلی از جنس اعتماد به سازوکارهای رسمی بود. محرک اولیه نه مسائل معیشتی، بلکه احساس تضییع حقوق سیاسی و تردید در سلامت فرآیندها بود. نمادسازی سریع، روایت منسجم و میدان اجتماعی متمرکز (طبقه متوسط شهری و دانشگاهها) موجب شد این موج به چالشی پایدار تبدیل شود. این تجربه نشان داد که وقتی اعتماد عمومی خدشهدار میشود، حتی در غیاب فشارهای اقتصادی حاد، امکان بسیج گسترده وجود دارد.
موج ۱۳۹۶ اما منطقی متفاوت داشت. نارضایتیهای اقتصادی از مناطق کمتر برخوردار و شهرهای کوچک آغاز شد و گستره جغرافیایی وسیعی یافت، اما به دلیل پراکندگی مطالبات، فقدان روایت واحد و نبود نمادسازی مؤثر، نتوانست به بحران ساختاری تبدیل شود. این رخداد ثابت کرد که نارضایتی معیشتی، در صورت عدم انسجام ادراکی، الزاماً به بیثباتی پایدار منجر نمیشود، اما زمینه را برای موجهای بعدی فراهم میکند.
سال ۱۳۹۸ نمونهای از تأثیر شوکهای سیاستی ناگهانی بود. افزایش قیمت بنزین در بستری از فشارهای انباشته اقتصادی، به سرعت اعتراضات را به سمت امنیتیشدن سوق داد. فاصله کوتاه میان تصمیم و واکنش اجتماعی، فرصت مدیریت ادراکی و اقناع عمومی را از بین برد و تصاویر خشونتبار، روایت میدان را در دست گرفت. این تجربه تأکید دارد که حتی اعتراضات فاقد سازماندهی، در صورت مدیریت ناکافی زمان و پیام، میتوانند به سرعت به تهدید امنیتی تبدیل شوند.
پیچیدهترین چالش در سال ۱۴۰۱ رخ داد. این موج ماهیتی هویتی-فرهنگی داشت و نمادهای آن حول مسائل سبک زندگی و آزادیهای فردی شکل گرفت. شبکههای اجتماعی به میدان اصلی تبدیل شدند و جنگ روایتها پیش از خیابانها آغاز شد. این رخداد نشان داد که در عصر رسانههای نوین، کنترل ادراک عمومی پیشنیاز کنترل میدان است.
التهابات دیماه ۱۴۰۴ از نظر خاستگاه معیشتی و پراکندگی اولیه، بیشترین شباهت را به موج ۱۳۹۶ دارد. با این حال، دو تفاوت راهبردی قابل توجه است: نخست، آغاز اعتراض از بازارها که به دلیل جایگاه تاریخی و نمادین، ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به کانون بسیج اجتماعی دارد. دوم، همزمانی با فشارهای خارجی و اقدامات رژیم صهیونیستی که میتواند به عنوان فرصتی برای عملیات ادراکی و شناختی دشمنان مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
تحلیل تطبیقی این موجها روشن میسازد که پایداری یا فروکش کردن چالشها به سه عامل کلیدی وابسته است: توانایی نمادسازی، شکلگیری روایت مسلط و تثبیت میدان اجتماعی. در وضعیت کنونی، هیچیک از این عوامل به طور کامل محقق نشده، اما ظرفیت بالقوه آنها وجود دارد و نیازمند هوشیاری حداکثری است.
اگر این تهدید بالقوه مدیریت نشود، پیامدهای آن فراتر از حوزه اقتصادی خواهد بود: تضعیف انسجام ملی، افزایش شکافهای اجتماعی، ایجاد فضای مانور برای دشمنان خارجی و در نهایت، تحمیل هزینههای سنگین بر نظام امنیتی کشور. این لحظه، بیش از هر زمان دیگری نیازمند رویکردی پیشگیرانه، چندلایه و مبتنی بر هوشیاری است که شامل تقویت اقناع عمومی، مدیریت دقیق رسانهای، اصلاحات هدفمند اقتصادی و خنثیسازی عملیات شناختی دشمن باشد.
حفظ ثبات و امنیت ملی، اولویت مطلق است. هرگونه تأخیر در اتخاذ تصمیمات قاطع و سنجیده، میتواند زمینهساز چالشهای بزرگتر شود. زمان آن رسیده که با درسگیری از گذشته، پاسخهایی مؤثر و بهموقع طراحی و اجرا شود تا از تبدیل یک نارضایتی معیشتی به تهدید راهبردی جلوگیری به عمل آید./پایان