شبکه نظامی آمریکا در غرب آسیا؛ ساختار و راهبرد تقابل

چکیده اجرایی

حضور نظامی ایالات‌متحده در غرب آسیا در قالب یک شبکه چندلایه از پایگاه‌ها و همکاری‌های امنیتی میان چند کشور شکل‌گرفته است که هرکدام کارکرد مشخصی در این ساختار دارند. قطر با پایگاه العدید مرکز اصلی فرماندهی و زیرساخت‌های هوایی آمریکا در منطقه محسوب می‌شود، امارات به‌عنوان محور لجستیک اقتصادی و پشتیبانی دریایی و هوایی عمل می‌کند، بحرین کانون حضور دریایی و استقرار ناوگان پنجم است و کویت نقش هاب لجستیکی زمینی و محل ذخیره تجهیزات سنگین را ایفا می‌کند. در کنار این‌ها، عربستان نقش پشتیبان راهبردی، عراق محیطی حساس برای حضور محدود آموزشی و امنیتی، اردن گره عملیاتی پشتیبان در بخش غربی منطقه و عمان نیز نقطه دسترسی لجستیکی مهم در نزدیکی تنگه هرمز به شمار می‌روند.

بر این اساس، اقدام در برابر آمریکا باید مبتنی بر درک ماهیت شبکه‌ای این ساختار باشد، زیرا تمرکز بر یک پایگاه یا کشور تصویر کاملی از عملیات این کشور در منطقه ارائه نمی‌دهد. تمایز میان سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی بلندمدت و هزینه‌های عملیاتی جاری و همچنین تفکیک پایگاه‌های نمادین از مراکز عملیاتی واقعی، برای ارزیابی اهمیت هر گره حیاتی است. از منظر راهبردی، تمرکز بر زیرساخت‌های ثابت بازگشت و تداوم حضور آمریکا را پرهزینه‌تر می­کند، درحالی‌که در سطح دیپلماتیک نیز، با توجه به اهمیت فزاینده تنگه هرمز، حفظ روابط با کشورهایی مانند عمان می‌تواند در جلوگیری از گرایش آن­ها به‌سوی آمریکا در حین تنش، نقشی مهم ایفا کند.

مقدمه

حضور نظامی ایالات‌متحده در غرب آسیا طی دهه‌های اخیر به‌صورت مجموعه‌ای از پایگاه‌های پراکنده شکل نگرفته، بلکه در قالب یک شبکه به‌هم‌پیوسته از زیرساخت‌ها، پایگاه‌ها و همکاری‌های امنیتی میان چند کشور سازمان‌یافته است. در این شبکه، هر کشور میزبان کارکرد متفاوتی در حوزه فرماندهی، لجستیک، عملیات یا پشتیبانی ایفا می‌کند و مجموع این گره‌ها امکان تداوم و انعطاف‌پذیری حضور نظامی آمریکا در منطقه را فراهم می‌سازد. درک این ساختار شبکه‌ای برای تحلیل وزن واقعی هر کشور میزبان و ارزیابی کارکرد پایگاه‌های مختلف در زمان جنگ ایران با ایالات‌متحده اهمیت اساسی پیدا می­کند. در ادامه، جایگاه و نقش کشورهای اصلی میزبان در این شبکه منطقه‌ای موردبررسی قرار می­گیرد و پیشنهاداتی برای بهره­برداری از این پراکندگی ارائه خواهد شد.

ساختار شبکه‌ای حضور نظامی ایالات‌متحده در منطقه غرب آسیا و نقش کشورهای میزبان

حضور نظامی ایالات‌متحده در غرب آسیا به شکل شبکه‌ای از پایگاه‌ها و همکاری‌های امنیتی در چند کشور شکل‌گرفته است که هرکدام نقش متفاوتی دارند. در این میان، قطر مهم‌ترین نقطه تمرکز زیرساختی آمریکا در منطقه است. پایگاه هوایی العدید بزرگ‌ترین پایگاه آمریکا در غرب آسیا و مرکز فرماندهی بخش مهمی از عملیات هوایی منطقه‌ای به شمار می‌رود. سرمایه‌گذاری‌ها در قطر عمدتاً بلندمدت و زیرساختی بوده و شامل باندهای پرواز، مراکز فرماندهی، آشیانه‌ها و امکانات اسکان نیروها است؛ ازاین‌رو قطر گره اصلی فرماندهی این شبکه محسوب می‌شود.

امارات متحده عربی در بعد اقتصادی و لجستیکی جایگاه برجسته‌ای دارد. باوجودآنکه اندازه پایگاه‌ها به بزرگی قطر نیست، شبکه گسترده قراردادهای دفاعی و زیرساخت‌های لجستیکی این کشور را به یکی از مهم‌ترین مراکز پشتیبانی آمریکا تبدیل کرده است. بندر جبل‌علی مهم‌ترین بندر پشتیبانی ناوهای آمریکایی و پایگاه هوایی الظفره یکی از مراکز استراتژیک عملیات هوایی است؛ بنابراین امارات ستون فقرات لجستیک غیرمستقیم آمریکا در منطقه به شمار می‌رود.

بحرین میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا و محور اصلی حضور دریایی این کشور در خلیج‌فارس است. هزینه‌ها در بحرین بیشتر در حوزه زیرساخت‌های دریایی و بندری و پشتیبانی ناوها تمرکز دارد و نقش آن حفظ و تداوم حضور دریایی است.

کویت بیشتر نقش هاب لجستیک زمینی را ایفا می‌کند. وجود پایگاه‌هایی مانند کمپ عریفجان و انبارهای بزرگ تجهیزات در این کشور آن را به محل ذخیره و انتقال تجهیزات سنگین بدل کرده است؛ بنابراین هزینه‌ها در کویت اغلب لجستیکی و مرتبط با نگهداری تجهیزات هستند.

عربستان سعودی نقش پشتیبان در این ساختار دارد. وسعت جغرافیایی، نزدیکی به مسیرهای انرژی و میزبانی برخی سامانه‌های دفاعی به اهمیت آن افزوده است، هرچند سطح حضور و هزینه‌ها معمولاً به شرایط سیاسی و امنیتی منطقه وابسته هست. در عراق، حضور آمریکا محدودتر اما ازنظر سیاسی و امنیتی بسیار حساس است. فعالیت‌ها بیشتر در قالب آموزش، مشاوره و نظارت امنیتی صورت می­گیرد و به دلیل شرایط داخلی، ثبات کمتری دارد. اردن نیز به‌عنوان یک گره عملیاتی پشتیبان برای بخش غربی منطقه عمل می‌کند. موقعیت جغرافیایی آن باعث شده است که در برخی مأموریت‌های مرتبط با سوریه نقش پشتیبانی داشته و هزینه‌ها بیشتر در حوزه‌های اطلاعاتی، آموزشی و هوایی متمرکز باشد. عمان دسترسی لجستیکی به بنادر و فرودگاه‌ها را فراهم می‌کند بدون آنکه میزبان پایگاه‌های بزرگ دائمی باشد؛ بنابراین هزینه‌ها محدود است، هرچند موقعیت آن در نزدیکی تنگه هرمز، به‌ویژه در جنگ کنونی که تعیین­کنندگی تنگه هرمز بسیار بالاست، اهمیت ژئوپلیتیکی قابل‌توجهی دارد.

پیشنهادات راهبردی

  1. برای واردکردن ضربه در جنگ جاری، تمرکز بر یک پایگاه یا یک کشور به‌تنهایی تصویر ناقصی از حضور آمریکا ارائه می‌دهد. این حضور در قالب یک شبکه چندلایه طراحی‌شده که در آن فرماندهی، لجستیک، ذخیره تجهیزات و عملیات در کشورهای مختلف توزیع‌شده است. تحلیل راهبردی باید ارتباط و وابستگی میان این گره‌ها را بررسی کند تا نقش واقعی هر کشور در کل شبکه مشخص شود. به‌طور مثال اکنون به‌درستی امارات آماج بیشترین حملات قرار دارد چراکه علاوه بر بحث­های نظامی و لجستیکی، شبکه­های اقتصادی ایالات‌متحده در این کشور تجمیع شده است.
  2. هزینه‌های مرتبط با حضور نظامی را باید به دودسته سرمایه‌گذاری‌های ثابت زیرساختی و هزینه‌های جاری عملیاتی تفکیک کرد. زیرساخت‌های ثابت مانند باندهای پرواز و مراکز فرماندهی نشان‌دهنده تعهد بلندمدت هستند، درحالی‌که هزینه‌های جاری بیشتر بیانگر شدت و پویایی عملیات‌اند. این تفکیک به فهم دقیق‌تر وزن حضور هر کشور کمک می‌کند. برای اینکه پس از جنگ نیز آمریکا بازنگردد و یا بازگشت آن هزینه­بر و زمان­بر شود، بهتر است ضربه زیرساخت­های ثابت متمرکز باشد.
  3. همه پایگاه‌ها کارکرد یکسان ندارند و باید میان تأسیسات نمادین و تأسیسات عملیاتی تمایز قائل شد. برخی بیشتر نقش نمایش قدرت و بازدارندگی دارند، درحالی‌که برخی دیگر هسته اصلی عملیات و مدیریت شبکه هستند. تشخیص این تفاوت برای ارزیابی اهمیت واقعی هر پایگاه حیاتی است. احتمالاً نیروهای مسلح جمهوری اسلامی پس از گذشت روزهای متمادی از شروع جنگ توانسته­اند تفاوت میان این دو را شناسایی کنند.
  4. با افزایش تنش در تنگه هرمز میان ایران و ایالات‌متحده، اهمیت عمان به­عنوان کشوری تأثیرگذار در تنگه افزایش می­یابد و ممکن است آمریکا آن را مجاب به مشارکت در عملیات علیه ایران در جهت گشودن تنگه کند. درنتیجه باز گذاشتن پنجره دیپلماسی و حفاظت از روابط حسنه در قالب دادن وعده عدم تجاوز به خاک این کشور ضروری خواهد بود.

 

این مقاله را به اشتراک بگذارید