پاسخ به زبان ترامپ؟

بررسی ۱۰ هزار و ۲۷ پست منتشرشده در حساب ترامپ، از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶، نشان می‌دهد ۴۰۵ پست به‌طور مستقیم یا با استفاده از کلیدواژه‌هایی مانند ایران، ایرانیان، تهران، سپاه پاسداران، تنگه هرمز و تأسیسات هسته‌ای به ایران مربوط بوده است. در میان این مجموعه، ترامپ در ۱۹ پست از تعابیر مستقیماً توهین‌آمیز یا تحقیرکننده درباره ایران استفاده کرده و در ۱۱ پست دیگر نیز برچسب‌های سیاسی شدیداً تخریبی، نظیر «رژیم تروریستی»، «امپراتوری شرور»، «ملت دیوانه» و «دولت حامی تروریسم» را به ایران نسبت داده است. این شمارش افزون بر سخنرانی‌ها و اظهارات شفاهی اوست که در برخی از آنها ادبیاتی به‌مراتب موهن‌تر به کار رفته و ایران یا رهبران آن با واژگانی چون «تفاله»، «بیمار»، «دیوانه»، «خشن» و «بدخواه» خطاب شده‌اند

تکرار چنین ادبیاتی نشان می‌دهد با چند عبارت اتفاقی مواجه نیستیم؛ بلکه تحقیر لفظی ایران به مؤلفه‌ای از الگوی ارتباطی رئیس‌جمهور آمریکا تبدیل شده است. در واکنش به این وضعیت، این مطالبه در میان بخشی از افکار عمومی و حتی برخی نخبگان شکل گرفته که چرا مسئولان و دستگاه دیپلماسی ایران پاسخی هم‌سنگ به این اهانت‌ها نمی‌دهند. پرسش صریح آن است که وقتی رئیس‌جمهور کشوری متخاصم از زبان نزاکت دیپلماتیک خارج می‌شود، آیا حفظ عزت ملی اقتضا نمی‌کند با همان زبان با او سخن گفته شود؟

مقامات ایرانی البته در موارد متعددی واکنش نشان داده‌اند. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در پاسخ به یکی از اظهارات اخیر ترامپ تصریح کرد: «ما هرگز سخنان رکیک را با مشابه آنها پاسخ نمی‌دهیم؛ پاسخ ما، عمل ماست؛ قاطع، بی‌هراس و آکنده از شجاعت و دلاوری». این موضع، در اصل خود، با مبانی اسلامی سازگار است؛ اما همچنان این پرسش باقی می‌ماند که مرز میان خویشتن‌داری اخلاقی و انفعال سیاسی کجاست و «پاسخ عملی» دقیقاً باید چه مؤلفه‌هایی داشته باشد.

حق پاسخ؛ نه جواز فحاشی

در منطق اسلامی، مظلوم به سکوت در برابر ظلم و اهانت محکوم نشده است. قرآن کریم می‌فرماید: «لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ (نساء: ۱۴۸)»؛ خداوند آشکارکردن سخن ناخوشایند را دوست ندارد، مگر از کسی که مورد ظلم قرار گرفته است. این آیه برای مظلوم حق اعتراض، افشاگری و دادخواهی ایجاد می‌کند، اما از آن نمی‌توان جواز مطلق ناسزاگویی را استنباط کرد. مظلوم می‌تواند ظلم را فریاد بزند، دروغ ظالم را آشکار کند و رفتار او را محکوم سازد؛ ولی همچنان مجاز نیست از مرز حقیقت و عدالت عبور کند.

اصل مقابله‌به‌مثل نیز در آیه «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ (نحل: ۱۲۶)» پذیرفته شده است، اما این اصل اولاً به مماثلت و منع تعدی مقید شده و ثانیاً در ادامه آیه، صبر و خویشتن‌داری برتر معرفی می‌شود. افزون بر این، مقابله‌به‌مثل نمی‌تواند وسیله‌ای را که ذاتاً نارواست، به رفتاری مطلوب تبدیل کند. اگر پاسخ به اهانت با افترا، پرده‌دری، تحقیر یک ملت یا استعمال واژگان رکیک همراه شود، عنوان مقابله‌به‌مثل به‌تنهایی مشروعیت‌بخش آن نخواهد بود.

آیه «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ» نیز از منع دشنام به مقدسات مشرکان سخن می‌گوید؛ نه از آن جهت که باور آنان حق است، بلکه از آن رو که سبّ، نتیجه‌ای جز تشدید خصومت، مقابله متقابل و بسته‌شدن راه هدایت ندارد. انعام: ۱۰۸ این آیه واجد منطقی راهبردی است: ارزش یک کنش گفتاری فقط با سنجش هیجان اولیه یا رضایت مخاطبان داخلی تعیین نمی‌شود؛ پیامدهای آن نیز بخشی از ارزیابی اخلاقی و سیاسی است.

قاعده علوی: وصف اعمال به‌جای دشنام

روشن‌ترین مبنا برای تنظیم رفتار دستگاه دیپلماسی را می‌توان در سیره امیرالمؤمنین(ع) یافت. در میانه جنگ صفین، هنگامی که آن حضرت شنید گروهی از یارانش سپاه شام را دشنام می‌دهند، فرمود: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَلَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۶)». من برای شما نمی‌پسندم که دشنام‌گو باشید؛ اگر اعمال آنان را وصف و وضعیتشان را بیان کنید، سخنتان به صواب نزدیک‌تر و حجتتان رساتر خواهد بود.

اهمیت این سخن تنها در توصیه‌ای اخلاقی به پرهیز از الفاظ زشت نیست. امام(علیه السلام) در متن یک مخاصمه نظامی، میان سه رفتار تمایز می‌گذارد: سکوت در برابر دشمن، دشنام‌دادن به دشمن و افشای مستند اعمال او. گزینه مختار، نه سکوت است و نه دشنام؛ بلکه «وصف اعمال» و «ذکر حال» است. در این الگو، به‌جای آنکه دشمن «حرامزاده» یا «دیوانه» خوانده شود، عهدشکنی، تجاوز، کشتار، دروغ‌گویی و رفتار خلاف قانون او با اسناد روشن بیان می‌شود. این شیوه از دشنام کوبنده‌تر است؛ زیرا ناسزا بیش از آنکه خصم را رسوا کند، گوینده را در معرض داوری اخلاقی قرار می‌دهد، اما توصیف مستند، دشمن را با کارنامه خود او مواجه می‌سازد.

همین منطق در واقعه عاشورا نیز قابل مشاهده است. خطابه‌های امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) در برابر دشمن، خطابه‌هایی نرم و خنثی نبودند؛ سرشار از اعتراض، افشاگری و تحقیر هیمنه سیاسی باطل بودند، اما نیروی خود را از ناسزا نمی‌گرفتند. امام حسین(علیسه السلام) از پیمان‌شکنی، دنیاطلبی و بسته‌شدن راه شنیدن حقیقت بر اثر حرام‌خواری سخن گفت. حضرت زینب(سلام الله علیها) نیز در برابر عبیدالله بن زیاد و یزید، به‌جای فروپاشی عاطفی یا پرخاش بی‌ضابطه، مشروعیت فاتحان ظاهری را هدف قرار داد و نشان داد که پیروزی نظامی الزاماً به معنای پیروزی اخلاقی و تاریخی نیست. عبارت «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» در حقیقت اعلام شکست پروژه تحقیر دشمن بود چراکه قدرتی که نتواند شخصیت و منطق جبهه مقابل را درهم بشکند، هنوز پیروز نشده است. بیراهه نیست اگر بگوییم اسلام در میانه جنگ نیز به دنبال لوح اخلاق است.

زبان توهین‌آمیز ترامپ صرفاً محصول ویژگی‌های شخصیتی او نیست؛ کارکرد سیاسی نیز دارد. این زبان مرز میان خبر و هیجان را از میان می‌برد، افکار عمومی را از اصل مسئله منحرف می‌کند و طرف مقابل را برای واکنشی عصبی تحریک می‌سازد. اگر مقام ایرانی نیز با همان واژگان پاسخ دهد، منازعه از موضوعاتی چون تجاوز، تحریم، تهدید غیرنظامیان و نقض حقوق بین‌الملل به مسابقه‌ای در ناسزاگویی تقلیل می‌یابد. در چنین میدانی، ترامپ چیزی برای از دست‌دادن ندارد؛ زیرا زبان تند بخشی از هویت سیاسی شناخته‌شده اوست، اما دستگاه دیپلماسی ایران با ورود به این میدان، بخشی از اعتبار اخلاقی و حقوقی خود را واگذار می‌کند.

افزون بر این، سخن یک مقام رسمی، سخن شخصی او نیست. دیپلمات به نمایندگی از دولت و ملت سخن می‌گوید. ازاین‌رو، حتی اگر مقابله لفظی برای یک فرد در محدوده‌ای قابل توجیه باشد، تبدیل آن به زبان رسمی کشور با مسئولیت‌های گسترده‌تری همراه است. گفتار دیپلماتیک باید بتواند هم‌زمان با مخاطب داخلی، مردم آمریکا، دولت‌های دیگر و نهادهای بین‌المللی ارتباط برقرار کند. ناسزایی که ممکن است برای لحظاتی بخشی از جامعه داخلی را خشنود سازد، چه‌بسا در سطح بین‌المللی امکان اقناع و ائتلاف‌سازی را کاهش دهد.

بااین‌حال، پرهیز از فحاشی نباید پوششی برای انفعال باشد. تکرار اهانت به ایران، به‌ویژه هنگامی که با تهدید نظامی یا تحقیر مردم همراه می‌شود، مستلزم پاسخ فوری و متناسب است. سکوت مداوم می‌تواند ادبیات موهن را عادی، حیثیت ملت را کم‌هزینه و روایت طرف متخاصم را مسلط کند. خویشتن‌داری زمانی فضیلت است که از موضع قدرت و همراه با کنش سنجیده باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است در افکار عمومی به ضعف یا بی‌تفاوتی تعبیر شود. اشاره کنایه‌آمیز قائد شهید ایران به پرونده اپستین، نمونه‌ای از همین شیوه بود چراکه به‌جای ورود به میدان دشنام، نقاب اخلاقی مدعی کنار زده شد و کارنامه خود او در برابرش قرار گرفت. دشمن آن‌قدر کارنامه‌ای آکنده از جنگ، تحریم، تهدید، فریب و رسوایی دارد که برای نقد او نیازی به فحاشی یا اتهام‌سازی نیست. بااین‌حال، بی‌پاسخ گذاشتن توهین نیز خطایی راهبردی است؛ زیرا تحقیر در سیاست ابزاری برای تثبیت برتری و تضعیف حیثیت طرف مقابل است.

این مقاله را به اشتراک بگذارید