در دهههای اخیر مفهوم تابآوری اجتماعی از حاشیه پژوهشهای روانشناسی و علوم اجتماعی به مرکز توجه سیاستگذاران حوزه سلامت، رفاه و توسعه رسیده است. تابآوری دیگر صرفاً به معنای تحمل فردی در برابر سختی نیست بلکه به ظرفیت یک جامعه برای حفظ کارکردهای اساسی، بازسازی روابط و یافتن مسیرهای جدید سازگاری پس از فشارهای اقتصادی، طبیعی یا اجتماعی اشاره دارد. همزمان در ادبیات طب سنتی ایران و سنتهای پزشکی کهن، مفهوم مزاج یا تعادل اخلاط چهارگانه بهعنوان چارچوبی برای فهم تفاوتهای بدنی، خلقی و واکنش افراد به محیط مطرح بوده است. پرسش محوری این یادداشت آن است که آیا میتوان میان این دو سنت فکری- یکی تاریخی و دیگری معاصر- گفتگویی مسئولانه و غیرتقلیلگرایانه برقرار کرد. پاسخ کوتاه این است که بله، به شرط آنکه از تبدیل نظریه تاریخی به ادعای زیستی مدرن پرهیز کنیم و مزاج را نه علت قطعی، بلکه یکی از عوامل زمینهای در کنار حمایت اجتماعی، منابع و نهادها در نظر بگیریم. هدف این نوشتار ارائه یک نسبتسنجی تحلیلی میان اخلاط چهارگانه و تابآوری فردی و اجتماعی است؛ نسبتی که هم برای پژوهشگران و هم برای سیاستگذاران حوزه سلامت و رفاه اجتماعی قابل استفاده باشد.
نظریه اخلاط چهارگانه ریشه در پزشکی یونانی دارد و از طریق آثار بقراط و جالینوس به سنتهای پزشکی بعدی از جمله طب ایرانی- اسلامی راه یافت. بقراط در رساله طبیعت انسان سلامت را نتیجه تعادل چهار خلط خون، صفرا، سودا و بلغم و بیماری را پیامد غلبه یا اختلال یکی از آنها میدانست. این نگاه، بیماری را از حوزه نیروهای فراطبیعی خارج کرد و عوامل بدن، تغذیه، محیط و سبک زندگی را وارد توضیح پزشکی کرد. جالینوس این چارچوب را گسترش داد و آن را با کیفیتهای بنیادی گرمی، سردی، تری و خشکی پیوند زد. بر اساس این دستگاه، خون با گرمی و تری، صفرا با گرمی و خشکی، سودا با سردی و خشکی و بلغم با سردی و تری مرتبط شد. از ترکیب این کیفیتها، چهار مزاج مشهور شکل گرفت: دموی فعال و اجتماعی، صفراوی پرانرژی و رقابتجو، سوداوی تأملگر و حساس و بلغمی آرام و باثبات. جالینوس مزاج را صرفاً ویژگی روانی نمیدانست بلکه آن را به ساختار بدنی، آمادگی برای بیماری و گرایشهای رفتاری مرتبط میکرد. پژوهش تاریخی استلماک و استالیکاس[۱] (۱۹۹۱) نیز نشان میدهد که جالینوس از این نظریه برای توضیح تفاوتهای فردی در شخصیت بهره میبرد. با این حال نظام جالینوسی پیچیدهتر از تیپبندیهای ساده شده امروزی بود و بر نسبت، ترکیب و تعادل تأکید داشت و نه برچسبهای ثابت. در سنتهای بعدی بهویژه در پزشکی ایرانی، این مفهوم با عنوان مزاج بسط یافت و بهعنوان پایه پیشگیری و تنظیم سبک زندگی مورد استفاده قرار گرفت. نکته مهم تاریخی آن است که انسان قدیم نیز سلامت روان را از بدن جدا نمیکرد؛ هرچند زبان توضیح او با علوم امروز تفاوت اساسی دارد.
پژوهشهای معاصر تابآوری از دهه ۱۹۷۰ به این سو بهجای تمرکز صرف بر آسیب و اختلال، به این پرسش پرداختند که چرا برخی افراد و جوامع با وجود مواجهه با فقر، تعارض خانوادگی یا فشارهای شدید، عملکرد نسبتاً مناسبی حفظ میکنند. گارمزی[۲] (۱۹۸۴) از چهرههای پیشگام این حوزه بود. او همراه با ماستن[۳] و تلگن[۴] در مقالهای کلیدی در سال ۱۹۸۴ سه الگوی تحلیلی برای فهم مقاومت در برابر فشار مطرح کرد که عبارت بودند از الگوی جبرانی که یک عامل مثبت اثر عامل خطر را جبران میکند، الگوی محافظتی که شدت رابطه میان خطر و پیامد منفی را کاهش میدهد و الگوی چالش که مواجهه کنترلشده با دشواری میتواند ظرفیت مقابله آینده را افزایش دهد. گارمزی سه دسته اصلی عامل محافظتی را برجسته کرد: ویژگیهای فردی شامل خلقوخوی نسبتاً سازگار، مهارت اجتماعی، خودتنظیمی و توانایی حل مسئله؛ عوامل خانوادگی شامل گرمی و حمایت والدین و انسجام خانواده؛ و حمایتهای بیرونی شامل مدرسه امن، شبکه دوستان سالم و دسترسی به خدمات اجتماعی. ماستن در سال ۲۰۰۱ با مفهوم «جادوی عادی» نشان داد که تابآوری معمولاً از کارکردهای عادی نظامهای سازگاری انسانی برمیخیزد، نه از منابع نادر. پژوهشهای بعدی نیز تابآوری را فرایندی پویا و چندسطحی دانستهاند که در تعامل فرد، خانواده، جامعه و نهادها شکل میگیرد. در این چارچوب، ویژگیهای خلقی بهعنوان یکی از عوامل فردی زمینهای مطرح میشوند، نه تعیینکننده مطلق.
پیوند میان نظریه تاریخی اخلاط و پژوهشهای معاصر تابآوری باید با احتیاط انجام شود. نخستین مرحله آن است که اخلاط را بهعنوان زبان تاریخی فهم تفاوتهای بدنی و خلقی معرفی کنیم، نه بهعنوان مایعات زیستی مستقل در فیزیولوژی امروز. نظریه اخلاط چارچوبی برای توضیح واکنشهای متفاوت افراد به محیط و فشار بوده است. مرحله دوم، تمایز میان مزاج سنتی و مفهوم مدرن خلقوخوی پایه است. در روانشناسی معاصر خلقوخوی پایه به گرایشهای نسبتاً پایدار در واکنش هیجانی، سطح فعالیت و سازگاری اطلاق میشود. این مفهوم با خلطهای جالینوسی یکی نیست، اما میتوان آن را نقطه مقایسه قرار داد. برای نمونه کیفیت گرمی و تری ممکن است با انرژی و معاشرتپذیری، گرمی و خشکی با واکنشپذیری بالاتر، سردی و تری با آرامی و سردی و خشکی با درونگرایی مقایسه شود. این مقایسهها صرفاً تفسیریاند، نه ترجمه علمی مستقیم. مرحله سوم آن است که مزاج را متغیر زمینهای بدانیم، نه علت قطعی. ویژگیهای مزاجی از طریق تنظیم هیجان و سبک مقابله بر واکنش به فشار اثر میگذارند، اما این مسیر با حمایت خانوادگی، سرمایه اجتماعی، فرهنگ و نهادها تعدیل میشود. در نتیجه تابآوری محصول تعامل این عوامل است و از ادعای سادهانگارانه که مزاج دموی ذاتاً تابآور است فاصله میگیرد.
شواهد تجربی هرچند محدود، امکان نسبتسنجی را ملموستر میکند. در ایران پژوهشی که نقش مزاج را در پیشبینی تابآوری پرستاران بررسی کرده، نشان میدهد گرمی مزاج با افزایش و سردی با کاهش تابآوری همراه است؛ خشکی اثر کاهنده و تری اثر افزاینده دارد. این رابطه تحت تأثیر جنسیت قرار میگیرد و بهعنوان یکی از عوامل زمینهای عمل میکند. پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که در جذب نیروی انسانی مشاغل پراسترس، توجه به ویژگیهای مزاجی میتواند مکمل ارزیابیهای رایج باشد. در سطح جهانی مطالعات نظام چهارگانهای کرهای تفاوتهایی در ادراک استرس و سبک مقابله میان انواع سرشت گزارش کردهاند. این یافتهها با الگوی محافظتی گارمزی همخوانی دارند. ویژگیهای خلقی میتوانند شدت رابطه میان فشار و پیامد را تعدیل کنند، اما تعیینکننده مطلق نیستند. مطالعه موردی نشان میدهد که در جامعه محلی تحت فشار اقتصادی یا طبیعی، افراد با ویژگیهای خلقی متفاوت واکنشهای اولیه متفاوتی نشان میدهند، اما آنچه سطح تابآوری جمعی را تعیین میکند، وجود شبکههای حمایتی، دسترسی به خدمات پایه و امکان مشارکت است. جوامعی که این منابع را تقویت کردهاند، ظرفیت بازسازی بالاتری نشان دادهاند. شواهد موجود از ایران، شرق آسیا و الگوهای جهانی همگی بر تعامل چندسطحی تأکید دارند، نه بر برتری ذاتی یک مزاج.
بر پایه آنچه بررسی شد، میتوان یک مدل تحلیلی ساده و چندسطحی پیشنهاد کرد. در این مدل ویژگیهای مزاجی یا خلقی بهعنوان یکی از ورودیهای سطح فردی عمل میکنند و از طریق تنظیم هیجان و سبک مقابله بر واکنش به فشار اثر میگذارند. اما شدت این اثر تحت تأثیر خانواده، سرمایه اجتماعی و نهادها و منابع ساختاری (آموزش، سلامت، رفاه و امنیت اقتصادی) قرار دارد. هیچ سطحی بهتنهایی تعیینکننده نیست. حتی اگر ویژگیهای خلقی خاصی گرایش به واکنشپذیری بالاتر ایجاد کنند، وجود شبکههای حمایتی و نهادهای کارآمد میتواند این گرایش را تعدیل کند. از این مدل، چهار بعد سیاستی عملیاتی استخراج میشود. بعد فردی شامل تقویت مهارتهای تنظیم هیجان و حل مسئله از طریق آموزشهای سبک زندگی بدون برچسبزنی بر اساس مزاج؛ بعد خانوادگی بر حمایت از انسجام خانواده و برنامههای والدگری مثبت؛ بعد اجتماعی به سرمایهگذاری در شبکههای محلی و سازمانهای مردمنهاد؛ و بعد نهادی تضمین دسترسی عادلانه به خدمات پایه و بسیج سریع منابع در زمان بحران. این ابعاد مکمل یکدیگرند.
اگر ویژگیهای خلقی افراد متفاوت است، چگونه میتوان سیاستهایی طراحی کرد که هم این تفاوتها را به رسمیت بشناسد و هم از تبدیل آنها به برچسب جلوگیری کند؟ جمعبندی نهایی نشان میدهد که نظریه اخلاط چهارگانه تلاشی برای فهم تفاوتهای بدنی و خلقی و اهمیت تعادل بوده است. پژوهشهای معاصر تابآوری نیز بر تعامل ویژگیهای فردی با حمایت اجتماعی و نهادها تأکید دارند. نسبتسنجی مسئولانه، مزاج را نه علت قطعی، بلکه یکی از عوامل زمینهای تابآوری میداند. هیچ مزاجی ذاتاً تابآور یا آسیبپذیر نیست؛ آنچه تعیینکننده است، کیفیت تعامل این عوامل است. پیشنهادهای عملیاتی برای سیاستگذار ایرانی شامل طراحی برنامههای آموزش مهارتهای مقابلهای در مدارس و محیطهای کاری بدون تیپبندی ثابت، تقویت برنامههای حمایت از خانواده، سرمایهگذاری در شبکههای محلی برای افزایش سرمایه اجتماعی، ایجاد سازوکارهای سریع بسیج منابع در بحران، و حمایت از پژوهشهای بینرشتهای است. این پیشنهادها بر شواهد موجود و اصول مشترک ارتقای ظرفیت سازگاری جمعی استوارند. تابآوری اجتماعی نه محصول افراد استثنایی، بلکه نتیجه نظامهایی است که منابع عادی حمایت و مشارکت را در دسترس همگان قرار میدهند. گفتگوی میان سنت تاریخی اخلاط و دانش معاصر تابآوری میتواند الهامبخش سیاستهایی باشد که هم تفاوتهای انسانی را به رسمیت میشناسند و هم ظرفیت مشترک بازسازی را تقویت میکنند.
پاورقی و منابع
زارعیوش، فاطمه، فرهادینژاد، محسن، رستگار، عباسعلی، و مجاهدی، مرتضی. (۱۳۹۹). پیشبینی تابآوری بر اساس مزاج با نقش تعدیلگری جنسیت. روانشناسی بالینی: نوآوریها در پژوهش و عمل، ۱۲ (۳)، ۵۹-۶۶. https://sid.ir/paper/392530/fa.
Norris, F. H., Stevens, S. P., Pfefferbaum, B., Wyche, K. F., & Pfefferbaum, R. L. (2008). Community resilience as a metaphor, theory, set of capacities, and strategy for disaster readiness. American Journal of Community Psychology, 41(۱-۲), ۱۲۷–۱۵۰.
https://doi.org/10.1007/s10464-007-9156-6
Ungar, M. (2011). The social ecology of resilience: Addressing contextual and cultural ambiguity of a nascent construct. American Journal of Orthopsychiatry, 81(۱), ۱–۱۷. https://doi.org/10.1111/j.1939-0025.2010.01067.x
Garmezy, N., Masten, A. S., & Tellegen, A. (1984). The study of stress and competence in children: A building block for developmental psychopathology. Child Development, 55(۱), ۹۷–۱۱۱.
Valizadehgan Arjomand, M., & Oroojalian Mashhadi, M. (2025). Toward evidence-based lifestyle interventions in Iranian traditional medicine: Principles, personalization, and public health applications. Journal of Traditional and Complementary Medicine, 4(۳).
https://tubittumjournal.com/article/1086tubittumjournal
Masten, A. S. (2001). Ordinary magic: Resilience processes in development. American Psychologist, 56(۳), ۲۲۷–۲۳۸.
Stelmack, R. M., & Stalikas, A. (1991). Galen and the humour theory of temperament. Personality and Individual Differences, 12(۳), ۲۵۵–۲۶۳.
Yoo, J. H., Lee, H. Y., & Lee, E. J. (2003). Perception and ways of coping with stress of Sasangin. Korean Journal of Adult Nursing, 15(۲), ۱۷۳–۱۸۲.
https://www.kjan.or.kr/journal/view.php?number=544
[۱] Stelmack & Stalikas
[۲] Garmezy
[۳] Masten
[۴] Tellegen