چندی پیش رویترز در گزارش مفصلی به ارزیابی کارزار اپوزیسیون سلطنت طلب به رهبری رضا پهلوی برای دستیابی به قدرت در ایران پرداخته بود. یکی از نکات محوری این گزارش، به خشونت برخی هواداران پهلوی در کشورهای اروپایی اختصاص داشت. انجام اقدامات خشن برای همراه سازی دیگران با کارزار تبلیغاتی خود، یکی از محورهای اصلی کنش سیاسی اپوزیسیون سلطنت طلب در طول ماههای گذشته بوده که بخش مهمی از این گزارش اختصاصی رویترز را شامل میشد. نکته قابل تأمل در این بین آنکه اپوزیسیون سلطنت طلب به دلیل ناتوانی از تأثیرگذاری بر فضای اجتماعی ایران و در راستای القای وسعت و نفوذ اجتماعی خود، بیش از هر چیز بر دیاسپورای ایرانی سرمایهگذاری نموده و نسبت به بسیج این بخش توجه ویژه ای نشان داده است. با این وجود، تمایل سلطنتطلب ها به ایجاد فضای ارعاب، هتاکی و حتی خشونت علیه افراد، به جای راهبرد اقناعسازی و ایجاد همگرایی گفتمانی در بین سایر بخشهای اپوزیسیون، حاکی از وجود نارساییهای عمیقی است که شاکله فکری و ساختاری اپوزیسیون سلطنت طلب به آن مبتلاست و میکوشد با جبران این نارساییها از رهگذر اقدامات سلبی، مشکله اساسی ضعف حمایت عمومی از خود را تا حدودی رفع کند.
با این وجود دیاسپورا در همراهی با پهلوی و هواداران خشن وی با وضعیت بغرنجی مواجه بوده است. بخش مهمی از دیاسپورا در جستجوی زندگی ایدهآل با مطلوبیتهای اقتصادی و اجتماعی، ایران را ترک کرد. اما فاصله میان سطح انتظارات با واقعیت های عینی، میل به بازگشت را نزد بسیاری از آنها برجسته نموده و به صورت طبیعی بستر مساعدی برای بهره برداری اپوزیسیون از این شرایط ایجاد میکند. اما شیوه کنش رفتاری و تبلیغاتی اپوزیسیون سلطنت طلب، ناامیدی از ادامه همراهی با آن را نزد این بخش از دیاسپورا تقویت نموده است. در این بین، سایر بخشهای اپوزیسیون متفرق نیز به دلیل تحمیل خشونت و هراس از هتک حیثیت خود کمتر جرأت بروز و ظهور در فضای سیاسی را مییابند و همین مسأله نقش مهمی در ناکام ماندن پروژه کلیت اپوزیسیون تاکنون ایفا نموده است. برای نمونه نشست کنگره آزادی توسط مخالفان سلطنت طلبان (یا حامیان جمهوری خواهی) در میانه جنگ رمضان در لندن، با سیل توهینهای شخصی هواداران سلطنت طلب مواجه شد که با هدف افزایش هزینه عدم همراهی با حامیان پهلوی صورت پذیرفت. مشخصاً شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال نقش عمده ای در تحریک علیه مخالفان پهلوی داشته است.
به طور کلی اپوزیسیون سلطنت طلب به رغم هیاهوی بسیار در سالهای اخیر، پیوستگی بسیار نازلی با واقعیت های اجتماعی ایران داشته و از برخورداری از پایگاه عمومی قابل اتکایی در درون کشور محروم مانده است. اکتفا به دیاسپورا آن هم با استفاده از ابزارهای تقابلی و تهاجمی، بیش از هر چیز از این واقعیت سرچشمه میگیرد که مدیریت اپوزیسیون سلطنت طلب نتوانسته یا مایل نبوده تا پیچیدگیها و ظرافتهای جامعه ایرانی را درک کرده و با لحاظ نمودن آن، کنش سیاسی خود را سامان دهد. در این رابطه میتوان از چند محور یاد کرد. نخست آنکه گفتمان پهلوی عموماً نوعی دین ستیزی آشکار را نمایندگی میکند که عملاً بخشهای وسیعی از جامعه ایران با نگاه مذهبی را نادیده میگیرد. حتی زمانی که پهلوی این بخشها را مخاطب سخنان خود قرار میدهد، سویههای برجسته تحقیر و توهین در ادبیات او به طور فاحشی مشهود است.
مورد بعدی به همسویی عجیب سلطنت طلبان با پروپاگاندای اسرائیلی مربوط میشود. هنگامی که پهلوی در بهار ۱۴۰۲ به اسرائیل سفر کرد و در شرایطی نامتعارف با نتانیاهو ملاقات نمود، بسیاری از مرگ سیاسی زودهنگام وی سخن گفتند. فاجعه دفاع از تجاوز اسرائیل به خاک ایران در دو جنگ سال ۱۴۰۴ در شرایطی صورت گرفت که سلطنت طلبان از عواقب همسویی یک نیروی ایرانی با دشمن متجاوز در دهه شصت آگاهی داشتند و به شکل غیر باوری این خیانت ملی را تکرار کردند. نکته قابل توجه آنکه مجاهدین خلق با پیشینه یاد شده، در این جنگ ترجیح داد تا با اتخاذ موضعی محتاطانه، صرفاً به موج سواری بر روند تحولات بپردازد و اشتباه سلطنت طلبها را تکرار نکند.
پهلوی همچنین نسبت به پایگاه اجتماعی ثابت و ایدئولوژیک حاکمیت رویکرد مشخص و حساب شده ای نداشته است. به علاوه، سایه سنگین خاطراتی نظیر ساواک، همچنان تصویر آن را نزد افکار عمومی مخدوش میکند. به گونه ای که تاریخ سازیهای شبکه هایی نظیر من و تو نیز نتواند حافظه تاریخی مخاطبان را به شیوه دلخواه دستکاری کند. ضمناً نفس حمایت پهلوی از مداخلات بیگانگان و تهاجم دشمنی که هدف گرفتن زیرساختهای انرژی و نابودسازی تمدن ایران را هدف خود میداند، ادعاهای این گروه درباره توسعه خواهی آن را زیر سؤال برده و فاصله آن را با شهروندان ایرانی داخل کشور بیشتر کرده است.
این وضعیت، گویای تناقض های عمیقی است که هواداران پهلوی به آن دچار گشته و از پاسخگویی به آن عاجز ماندند. حواشی پیرامونی رهبر این گروه، سابقه بحث برانگیز هواداران پهلوی در تحمیل ارعاب، سایه سنگین حوادث تلخ تاریخی دوران پهلوی اول و دوم بر موجودیت این گروه، تردید درباره اهداف آینده سلطنتطلبان (در صورت موفقیت احتمالی در فضای سیاسی ایران) و مذمومیت اصل سلطنت در عصر حاضر، تشکیک در فلسفه اعطای وکالت به پهلوی برای طی دوران گذار، محتویات مبهم و حتی نگران کننده دفترچه اضطرار و آنچه که به عنوان دورنمای ایران در وضعیت گذار از سوی سلطنت طلبان ارائه شد، و موارد دیگر، همه و همه چالش های نظری و عملی است که پیش روی اپوزیسیون سلطنت طلب قرار گرفته است. از این رو به طور خلاصه باید از جنگ تحمیلی سوم به عنوان مقطعی مهم در ناکامی این بخش از اپوزیسیون و روی آمدن تناقض های نظری و عملی آن یاد کرد که آینده آن را به طور جدی تحت تأثیر قرار میدهد.