نویسنده: دکتر علیرضا محمدلو[۱]
اعتراضات اخیر، در نقطه آغاز خود، ناظر بر یک واقعیت انکارناپذیر اقتصادی و معیشتی بود؛ واقعیتی برآمده از تورم، رکود، ناترازی، و فرسایش طاقت اقشار مولد. اما آنچه در میدان روایت رخ داد، صرفاً بازتاب این واقعیت نبود، بلکه بازخوانی مهندسیشدهای از آن بود؛ بازخوانیای که با ابزارهای کلاسیک جنگ شناختی، اعتراض صنفی را از مدار عدالتخواهی خارج و به ساحت تقابل سیاسی و هویتی سوق داد.
در این بازنمایی، رسانههای معاند با ترکیب همزمان برجسته سازی، تکرار، نمادسازی، دوگانهسازی و تعمیم ساختگی، تصویری وارونه از صحنه ساختند؛ تصویری که بیش از آنکه معطوف به حل مسئله باشد، معطوف به تولید انسداد، التهاب و بیاعتمادی است.
این رخداد دقیقاً در نقطهای زمانی اتفاق افتاد که:
– تهدیدهای امنیتی آمریکا و اسرائیل تشدید شده،
– روایتهای فرهنگی سنتشکن (نظیر برجستهسازی مستند ترانه علیدوستی) در حال تغییر عادتهای بصری و هنجاری جامعه است،
– و اعتراضات صنفی، دانشجویی و کارگری در شبکههای معاند با وزن و بسامدی فراتر از مقیاس واقعیشان بازنمایی میشوند.
حاصل این همزمانی، شکلگیری یک مثلث ترکیبیِ اقتصادی – فرهنگی – امنیتی است که مسأله را از سطح «مطالبه» به سطح «چالش تمرکز حکمرانی» ارتقا میدهد؛ وضعیتی که پاسخ به آن، نه صرفاً انتظامی، و نه صرفاً رسانهای، بلکه نیازمند تدبیر اقتصادی، حضور میدانی، و بازپسگیری میدان روایت و عدالت و آگاهی است.
و اما رمزگشایی رسانه های معاند در عملیات ادراکی دو روز اخیر؛
۱.شعارسازی: شعار، کوتاهترین و مؤثرترین مسیر برای انگارهسازی است. در این صحنه، شعارها بهصورت هدفمند از مطالبات صنفی عبور داده شدند و به سمت:
– تخریب کلانروایتها،
– حمله به مرجعیتها،
– و سیاسیسازی نارضایتی اقتصادی
هدایت شدند. شعار، اینجا ابزار اعتراض نیست؛ ابزار بازبرنامهریزی ذهن جمعی است.
۲. نمادسازی؛ نشستن یک فرد مقابل نیروی ضداغتشاش، در ذات خود کنشی ساده است، اما در قاب رسانهای:
– به تصویر اسطورهای بدل میشود،
– حس همذاتپنداری تولید میکند،
– و هزینه روانی کنش اعتراضی را به حداقل میرساند.
این نماد، نه بهخاطر عمل، بلکه بهخاطر قاببندی مؤثر میشود.
۳. دوگانهسازی؛ مهندسی واژگانی با دوگانهای ساده اما شتاببخش: «سرکوبگر معترض»
این دوگانه، پیچیدگی صحنه را حذف میکند، خاکستریها را مجبور به انتخاب میسازد و مسیر قضاوت اخلاقی سریع را هموار میکند.
۴. تنشسازی؛ القای درگیری مستقیم با فراجا و ضداغتشاش، بخشی از مدل تقویت اعتراض است؛ حتی اگر درگیری محدود یا مقطعی باشد.
تصویر تنش، مهمتر از خودِ تنش است.
کارکرد آن: فعالسازی هیجان، نه مطالبه.
۵. تعمیمسازی؛ دو سطح تعمیم اتفاق افتاد:
1. تسری اعتراض از یک نقطه از بازار به چند میدان و محله تهران
2. تسری از تهران به استانهایی چون همدان، قشم و کرمان
حتی در مواردی با بازاستفاده ناشیانه یا عجولانه از یک ویدئو واحد
هدف: القای «سراسری بودن» فارغ از واقعیت آماری.
۶. اهریمنسازی؛ شکستن تابوها با شعار علیه رهبر انقلاب و روحانیت، صرفاً تخلیه خشم نیست؛ بلکه پروژهای برای:
– سکوزدایی،
– مرجعیتزدایی،
– و تخریب تیپهای راهبر اجتماعی
است. اینجا اعتراض، وارد فاز بیاعتبارسازی نظام رهبری نمادین جامعه میشود.
۷. آرمانسازی؛ شعارهای سلطنتطلبانه با برجستهسازی چهره پهلوی، تلاش میکنند:
– حس نوستالژی بسازند،
– امید کاذب تزریق کنند،
– و یک آلترناتیو سادهسازیشده را جایگزین واقعیت پیچیده کنند.
این آرمانسازی، بیش از آنکه عقلانی باشد، احساسی و هیجانی است.
۸. کانون سازی؛ تمرکز بر «بازار و اصناف» بهمثابه هویت مرکزی، یک مزیت راهبردی ایجاد میکند:
– ریشه تاریخی،
– بار نمادین،
– و ظرفیت مغناطیسی برای جذب گروههای دیگر
بازار، در این روایت، به «نقطه عزیمت» اعتراض بدل میشود.
۹. جمعیتسازی؛ اعتصاب اجباری، تهدید اصناف، و دمیدن در موج احساسات خیابانی، تلاشی است برای:
– شبیهسازی جمعیت،
– افزایش وزن بصری اعتراض،
– و خلق احساس «اکثریت بودن»
حتی اگر اکثریت واقعی وجود نداشته باشد.
۱۰. جریانسازی: اعتراض برای بقا نیاز به گردش دارد.
فیلمبرداری، قابهای بسته و باز، تدوین کوتاه، و ارسال مداوم برای شبکههای معاند، اعتراض محدود را:
– از بنبست زمانی نجات میدهد
– و به «جریان سیال» تبدیل میکند
اینجا، تصویر جای واقعیت مینشیند.
تجویز راهبردی
در جنگ ترکیبی امروز،
۱. عدالت باید در عینیت محقق شود که نیاز به کارآمدی دارد.
2. اعتماد در ذهنیت احیا گردد که نیاز به گفتگو و حضور میدانی دارد.
3. روایت با سرعت و شفافیت میدان را پس بگیرد.
پاورقی
[۱] مدیر گروه دین و روحانیت پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی