مقدمه
تنگه هرمز برای ایران، بیش از آنکه یک معبرِ آبیِ صرف یا یک دالانِ انرژی باشد، یک «سرمایهیِ ژئوپلیتیک» است که در طول تاریخ، همواره کانونِ تلاقیِ ارادهیِ ملی و طمعِ بازیگرانِ فرامنطقهای بوده است. از دورانِ باستان تا به امروز، این پهنهیِ آبی، همواره در مرکزِ ثقلِ محاسباتِ امنیتِ ملی قرار داشته است. با این حال، در سالهای اخیر، به دلیل تحولاتِ پرشتابِ امنیتی و اقتصادی در خلیج فارس، ضرورتِ بازخوانیِ جایگاهِ این منطقه از یک «محدودهیِ نظامی»، به یک «حوزهیِ نفوذِ هویتی» بیش از پیش احساس میشود.
۱. جغرافیا به مثابه قدرت
تنگه هرمز، در دنیایِ امروز، نقطه تلاقیِ ذخایرِ هیدروکربوری و جریانِ انرژی جهانی است. حضورِ سنگینِ نظامیِ قدرتهایِ فرامنطقهای در سواحلِ جنوبیِ خلیج فارس، نشاندهنده آن است که این منطقه به «لنگرگاهِ ثبات» بازارهای جهانی تبدیل شده است. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران به واسطهیِ جغرافیایِ منحصربهفردِ خود و توانمندیهایِ بازدارنده، در موقعیتی است که معادلاتِ سیاسی و امنیتیِ این آبراهه را تحتِ تأثیر قرار دهد. نگاهِ راهبردی به این تنگه، یعنی درکِ اینکه هرمز، نه یک ابزارِ فشارِ مقطعی، بلکه یک «سرمایه استراتژیک» برای تنظیمِ روابطِ بینالملل است.
۲. گمنامیِ فرهنگی؛ حلقه مفقوده در توسعه ملی
علیرغمِ اهمیتِ حیاتیِ تنگه هرمز در دکترینِ امنیتِ ملی، یک گسستِ جدی میانِ «واقعیتِ استراتژیکِ هرمز» و «ادراکِ عمومیِ جامعه» وجود دارد. در حالی که این منطقه، خط مقدمِ اقتدارِ کشور است، در زیستجهانِ عمومی، به یک منطقه توریستیِ ساده تقلیل یافته است. این «گمنامیِ رسانهای» باعث شده است که هرمز جایگاهی در «خاطره جمعی» و «غرور ملی» نداشته باشد. تا زمانی که این نقطه راهبردی به بخشی از «تجربه زیسته» و «سفرهایِ هویتبخشِ» نسل جوان تبدیل نشود، نمیتوان انتظار داشت که جامعه، پیوندِ عمیقی با اقتدارِ دریاییِ کشور برقرار کند.
۳. هرمز؛ فراتر از سیاست، در مسیرِ تمدنی
برای ارتقایِ جایگاهِ هرمز در ادراکِ ملی، سیاستگذاریهایِ فرهنگی نیازمندِ یک «تغییر پارادایم» هستند. پیشنهادِ ایجادِ «سفرهایِ راهبردی» به این منطقه، تنها یک پروژه گردشگری نیست؛ بلکه تلاشی است برایِ پیوند دادنِ نسلِ جدید با واقعیتهایِ اقتدارِ کشور.
این رویکرد باید بر سه محور استوار باشد:
- عادیسازیِ مواجهه با واقعیتهایِ امنیت ملی: تغییرِ نگاهِ گردشگریِ صرف به سمتِ «گردشگریِ راهبردی» برای دانشجویان، نخبگان و خانوادهها؛ به گونهای که زائرِ این خاک، درکِ درستی از موازنه قدرت و جایگاهِ ایران در خلیج فارس داشته باشد.
- روایتسازیِ هویتی: هرمز باید به عنوانِ نمادِ استقامت و میراثِ تمدنیِ ایرانِ نوین بازخوانی شود. استفاده از ادبیاتِ تحلیلی برای تبیینِ اهمیتِ این تنگه، میتواند جایگزینِ روایتهایِ صرفاً فنی شود.
- نهادسازیِ فرهنگی: ایجادِ ساختارهایی که تداومِ این حضورِ ملی را تضمین کند؛ نه به مثابه پروژههایِ گذرا، بلکه به عنوانِ بخشی از شبکه توزیعشده قدرت که پیوندِ میانِ مردم و سواحلِ جنوبی را تقویت میکند.
نتیجهگیری
مسأله هرمز، مسألهیِ «تبدیلِ جغرافیا به قدرتِ نرم» است. اگر بتوانیم درکِ عمومی از این تنگه را از یک نقطه جغرافیاییِ مبهم به یک «کانونِ هویتبخش» ارتقا دهیم، در واقع زیرساختِ جدیدی برای اقتدارِ ملی بنا کردهایم. حکمرانیِ آیندهنگر در این حوزه، نه با شعار، بلکه با طراحیِ بسترهایِ حضورِ آگاهانه و معنادارِ مردم در سواحلِ استراتژیکِ کشور محقق میشود. هرمز، آینهیِ تمامنمایِ اقتدارِ ملی است؛ به شرط آنکه بتوانیم لایههایِ فرهنگیِ آن را به درستی برای جامعه بازگشایی کنیم./پایان