رژیم صهیونیستی همواره تلاش کرده به عنوان یک نظام سیاسی باثبات در منطقه پرآشوب خاورمیانه بازنمایی شود: اینکه نظام حکمرانی آن بر اساس سازوکارهای دموکراتیک پا گرفته، هویت ملی از مشروعیت و مقبولیت چشمگیر داخلی برخوردار است، با سنجههای رشد و توسعه اقتصادی همسویی داشته و در مواجهه با چالشها، اختلافات و آشفتگیهای داخلی توانا و کارآمد عمل میکند. برخی شواهد این تصویر مطلوب برساخته را تا حدودی تأیید میکنند. نظام حزبی نهادینه به گونهای که طیف بزرگی از خواستهها و مطالبات مذهبی، ناسیونالیستی، قومیتی و سیاسی توسط احزاب کوچک و بزرگ نمایندگی میشود، رقابت و مشارکت سیاسی آزادانه و نیز نظام انتخاباتی تناسبی که به واسطه آن، احزاب کوچک نیز در ساختار قدرت شریک شده و شانس تصاحب صندلیهای هرچند اندک پارلمان را به دست میآورند و تولید ناخالص داخلی بالا که سوار بر شانههای صادرات و فناوریهای پیشرفته این رژیم به پیش میتازد و رشد اقتصادی قابل قبولی را در میان دولتهای شکننده و رانتی منطقه رقم زده است. این تصویر اما، تمام واقعیت اسرائیل را نشان نمیدهد. مسئله فلسطین همچنان پابرجاست. اقدامات این رژیم، طرح دودولتی را به عنوان تنها راهحلی که بخشی از فلسطینیها و بازیگران منطقهای و بینالمللی برای حل این مسئله مهم تاریخی به آن دل خوش داشتند، با بنبست مواجه کرده و در پی آن، تعامل با تشکیلات خودگردان، وضعیت کرانه باختری و آینده نوار غزه بهویژه پس از تحولات سال ۲۰۲۳، بیش از پیش نامعلوم و پرابهام است. نظام سیاسی از حل مسائل درپیوند با عربهای ۴۸ ناتوان مانده است؛ نه آنها حاضر به ادغام در هویت اسرائیلی هستند و نه در ساختار سیاسی ارادهای برای پیشبرد روند ادغام از طریق رسمیتبخشیدن به هویت متمایز آنان و در نتیجه برخورداری از حقوق کامل شهروندی وجود دارد. هنوز اجماع قابل قبولی بر سر مسئله «هویت یهودی» در میان ساکنان این کشور به وجود نیامده است. افراطگرایی مرزهای فراختری از گرایشات مذهبی و قومی را تسخیر کرده و با دوپارهکردن جامعه اسرائیلی به پیش میرود. مقاومت در مقابل اقتدار حکومت همچنان از سوی لایههای افراطی مذهبی، به چشم میخورد. مطالبات و اولویتهای آنان، تنشهای اجتماعی را دامن زده و شکافهای اجتماعی را گستردهتر کرده است. دولتها در چند سال گذشته بر ائتلافهای ناپایداری سوار بودهاند که تاب مقابله با پیچیدگیهای موجود را نداشته و پیش از موعد مقرر فروپاشیدهاند. رویهمرفته باید گفت این نظام سیاسی با چالشهای مهمی در عرصه سیاست داخلی روبروست که در رویارویی با آنها کارآمدی و توانایی لازم را از خود نشان نداده است. این چالشها میتواند دشواریها و پیچیدگیهای بسیاری را در نظام حکمرانی این رژیم پدید آورده و بر ثبات سیاسی آن تأثیرگذار باشد. این پژوهش به چیستی مهمترین چالشهای سیاست داخلی در رژیم صهیونیستی خواهد پرداخت و تلاش خواهد کرد تصویر واقعیتری از آنچه این رژیم از خود بازنمایی میکند را ارائه دهد. پرسش اصلی آن است که آسیبپذیریهای رژیم صهیونیستی در حوزه سیاست داخلی، کدامند و اولویتبندی آنها برای جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟ برای واکاوی دقیق این پرسش، سؤالات زیر نیز بررسی خواهند شد:
- آسیبپذیریهای رژیم صهیونیستی در حوزه سیاست داخلی کدامند؟
- شاخصهای اولویتبندی این آسیبپذیریها کدامند؟
- اولویتبندی آسیبپذیریها براساس شاخصها چگونه است؟
این پژوهش سه هدف را دنبال میکند: نخست؛ شناخت مسئلههای مهم داخلی رژیم که میتواند انسجام اجتماعی آن را در معرض تهدید قرار دهد. دوم؛ چگونگی مواجهه نظام سیاسی رژیم صهیونیستی با مسئلهها و چالشهای سیاست داخلی خود و دستاوردها و نیز شکستهای آن در این زمینه و سوم؛ شناسایی ظرفیتهای این مسئله به عنوان یکی از آسیبپذیریهای رژیم در محیط داخلی.
برای پردازش این موضوع روش کیفی به کار گرفته شده است. این روش، که بر مبنای مطالعه منابع و متون معتبر در این باره به پیش خواهد رفت، ادبیات موضوع را غنا بخشیده و میتواند به عنوان منبع مستندی برای پژوهشها و مطالعات آتی دانشگاهی و پژوهشی به کار آید. برای اولویتبندی شاخصها روش ترکیبی AHP[۱] و [۲]TOPSIS به کار گرفته میشود. روشهای مهم تصمیمگیری چندمعیاره هستند که در کنار هم میتوانند برای انتخاب بهترین گزینه از بین چندین گزینه مورد استفاده قرار گیرند. ترکیب این دو روش میتواند دقت و کارایی تصمیمگیری را ارتقا دهد. روش AHP یا فرایند تحلیل سلسلهمراتبی به تحلیل و اولویتبندی معیارها و گزینهها میپردازد. این روش، یکی از معروفترین فنون تصمیمگیری چندمعیاره است که اولین بار توسط توماس ال. ساعتی عراقیالاصل در دهه ۱۹۷۰ ابداع گردید. فرایند تحلیل سلسلهمراتبی منعکسکننده رفتار طبیعی و تفکر انسانی است و مسائل پیچیده را بر اساس آثار متقابل آنها مورد بررسی قرار میدهد و آنها را به شکلی ساده تبدیل کرده و به حل آن میپردازد. این روش از سه مرحله تشکیل میشود: مرحله اول، تعریف مسئله و تعیین هدف اصلی؛ مرحله دوم: شناسایی و تعیین معیارهای تصمیمگیری و سپس گزینههای مختلف؛ مرحله سوم: مقایسه زوجی معیارها و گزینهها. برای این کار از ماتریسهای مقایسات زوجی استفاده میشود تا اهمیت نسبی هر معیار و گزینه مشخص شود. در این روش، معمولاً از مقیاس ۱ تا ۹ برای مقایسهها استفاده میشود، که ۱ به معنای برابری و ۹ به معنای ترجیح کامل یک گزینه نسبت به دیگری است.
TOPSIS یا اولویتبندی بر اساس شباهت به راه حل ایدئال،یک روش دیگر برای تصمیمگیری از میان چند شاخص است که نخستین بار بوسیله ونگ و یون در سال ۱۹۸۱ معرفی شد. از این روش میتوان برای رتبهبندی و مقایسه گزینه های مختلف و انتخاب بهترین گزینه و تعیین فواصل بین گزینه ها و گروه بندی آنها استفاده نمود. در این روش، هدف این است که گزینهای انتخاب شود که بیشترین شباهت را به راهحل ایدئال و کمترین فاصله را از راهحل منفی ایدئال داشته باشد. مراحل TOPSIS به طور خلاصه به شرح زیر است: مرحله اول، ساخت ماتریس تصمیمگیری بر اساس معیارها و گزینهها؛ مرحله دوم: نرمالسازی ماتریس تصمیمگیری؛ و مرحله سوم: محاسبه فاصله هر گزینه از راهحل ایدئال مثبت و منفی و مرحله چهارم: محاسبه ضریب فاصله (که به نام فاصله نسبی یا نمره TOPSIS شناخته میشود) و اولویتبندی گزینهها. ترکیب AHP و TOPSIS به این صورت است که از AHP برای تعیین وزنهای نسبی معیارها استفاده میکنیم و سپس این وزنها را در روش TOPSIS برای اولویتبندی گزینهها به کار میبریم.
[۱] Analytic Hierarchy Process
[۲] Technique for Order Preference by Similarity to Ideal