در جنگ روایت ها واقعیتهای سیاسی و اجتماعی تعمداً پنهان مانده و نادیده گرفته می شود. از جمله فضای سیاسی و اجتماعی ایران امروز نیز از سوی رسانههای رقیب، به صورتی رندانه یا ناشیانه تحریف گردیده، واقعیتها به حاشیه رانده شده و برساختههای ذهنی و حتی جعلیات جایگزین آنها میشود. در این راستا میتوان به مهمترین تفکیک رایج در فضای رسانه ای دشمن اشاره کرد که جامعه ایران را به دو بخش اصلی تقسیم نموده و با برجسته سازی و داغ کردن یک دوقطبی، واقعیت سمت و سوی مطالبات گسترده اجتماعی و تنوع آن را نادیده میگیرد.
در این فضا، این رسانهها با مانور بر دوقطبیسازی حامیان وضع موجود و مخالفان نظم حاکم، به القای توهم وسعت بسیار زیاد قطب دوم پرداخته و از این رهگذر تعمداً بخش سومی را نادیده میگیرند که از قضا بخش معتنابه جامعه ایران را تشکیل داده و بنا به اهداف مشخص سانسور میشود. شناخت این بخش سوم جامعه در میانه گرد و غبار دوقطبیسازی رسانه ای دشوار است.
این بخش سوم و خاکستری جامعه، به صورت خلاصه، نه حامی نظم موجود است و نه از گسست کامل از آن دفاع میکند؛ نه با محافظهکاری پیوندی دارد و نه مسیر براندازی را به عنوان کنش سیاسی مطلوب خویش انتخاب می کند. اجمالاً این بخش، ایستاده در وضعیت میانهای است که سودایی جز بهبود وضع کنونی ندارد. مختصات این بخش بزرگ از جامعه ایران را شاید بتوان در این گزارهها جستجو کرد:
“میخواهم زندگی کنم”: این بخش گسترده از جامعه، گفتمانی را نمایندگی میکند که مایل به زیست روزمره بدون دردسر است. در پی تحقق آرزوهایی همچون وجود سطح نسبی آزادی و معیشت مطلوب است و ترجیح میدهد که در یک وضعیت ایده آل، مجبور به پیگیری سیاست تنشآلود نباشد. به طور کلی و به صورت معمول، این بخش از جامعه از جار و جنجال و تنشها و مشاجرات سیاسی گریزان است و اصولاً تمایلی به درگیر شدن با این مسائل ندارد. دستیابی به یک زندگی عادی بی دردسر و عاری از تنش، نقطه مطلوب برای این گروه محسوب می شود. موضوعات دیگر ذیل این هدف تعریف می شوند.
تعلق به میهن و هویت ملی: در عین گریز از سیاست روزمره و تنشهای ناشی از آن، این بخش نسبت به وطن حساسیت داشته و هویت ملی را ارج مینهد. ناسیونالیسم در معنای عمومی آن، برای اعضای این گروه بزرگ اهمیت دارد. درخشش ایران در میادین ورزشی و علمی و … برای این گروه برجسته است. به رغم سمپاشیهای فراوان از سوی رسانههای خارج نشین، برای پیگیری نتایج تیم ملی فوتبال حساسیت قائل است. در جنگ اخیر نیز دفاع از میهن و مقابله با دشمن هم به تشدید روحیه ناسیونالیستی این بخش انجامیده و هم حس همبستگی برای غلبه بر چالش وجودی را در بین آنان تقویت کرده است.
تمایل به تغییرات محسوس و تدریجی: اکنون و با تجربه یک سال اخیر، این بخش بزرگ جامعه شناخت بیشتری از فضای سیاسی یافته و به صورتی فزاینده نسبت به گرایشهای دوقطبی مزبور اعتماد خود را از دست داده است. در واقع این بخش، از رویاپردازی و دمیدن در احساسات فانتزی در باب زندگی جمعی فاصله گرفته و پذیرفته است که دستیابی به یک زندگی عادی جز از طریق تغییرات مرحلهای و تدریجی امکانپذیر نیست. شعارها دیگر برای این بخش از جامعه جذابیت ندارند و آنها در پس پشت شعارها، مهندسی روایت را میفهمند.
نقد وضع موجود : در عین حال این بخش بزرگ از جامعه هیچ گاه عینک نقد وضع موجود را از چشمان خود برنداشته و همواره رویکرد انتقادیاش را حفظ میکند. این بخش بزرگ معترض آسیبهایی نظیر ناکارآمدی، فساد و … بوده و از این رو در بسیاری از موارد با نهادهای سیاست رسمی فاصلهگذاری می کند. در عین حال، و همزمان این بخش از گرایشهای رادیکال نیز پرهیز نموده و با ملاحظه آثار مخرب این رویکرد (که اکنون با جنگ اخیر، بیش از هر زمانی نمودار شده)، با این گرایشها نیز سر سازگاری نشان نمیدهد.
با این توضیحات باید اذعان داشت که نادیده انگاشتن این بخش از جامعه و دل بستن به روایت های ساختگی، خصوصاً از سوی حاکمیت خطایی راهبردی است. آسیبهای ضریب دادن به دوقطبی مزبور و بی اعتنایی به فرصتهایی که این بخش از جامعه برای وحدت، امنیت و پیشرفت ایران میآفریند، اکنون بیش از هر زمانی قابل درک است. نکته قابل تأمل آن است که دشمن امروز برجسته سازی دوقطبی یاد شده و متمایل سازی جامعه به سمت این دوقطبی را مهمترین دستور کار خود میداند.
برای یک نمونه، توجه به کارکردهای رسانه ای ایران اینترنشنال، خود گویای این واقعیت است. این کارکردها مشخصاً در جریان تحولات ماههای گذشته، به وضوح ابعاد مهم خود را نمایان ساخت.
آنچه که بیش از هر چیز حائز اهمیت است آنکه امروز حاکمیت باید تمهیدات ویژه ای را برای برجسته سازی نقش این بخش بزرگ و خاکستری جامعه اندیشیده و آن را عملیاتی سازد. از جمله آنکه:
- در حوزه رسانه باید این بخش سوم دیده شده و به آن اجازه داده شود تا اثرگذاری و اهمیت خود را در تعیین معادلات سیاسی دریابد.
- در حوزه سیاسی باید ضمن احیای واقعی نقش نهادهای سیاست رسمی (همچون انتخابات)، جایگاه این بخش در قالب احزاب و گروههای نفوذ در ساختار سیاسی تقویت شود.
- در حوزه اقتصادی، حاکمیت با انجام اقدامات مؤثر و تقویت بُعد کارآمدی، ضمن افق گشایی، این بخش را از غلتیدن به سمت رادیکالیزم باز داشته و گامی عملی در مسیر اصلاحات درون سیستم بردارد.
در این صورت تجمیع نیروها و ظرفیت های ملی برای تحقق وحدت، امنیت، و پیشرفت کشور میسور میشود. در غیاب این امر نیز باید انتظار داشت که قطبیشدگی سیاسی و آثار مخرب و ویرانگر آن در همه عرصهها گریبان جامعه و حاکمیت را فشرده و لاجرم واگشت را سرنوشت متعین آنها نماید. تقویت این نیروی میانه، ثبات بخش، امنیتساز و آرامش آفرین است و میدان مانور رسانه های خارج نشین را محدود میکند.