مسئلۀ اعتراض، جنبش و شورش، از اوایل دهۀ ۱۳۷۰ به یکی از دستورکارهای حکمرانی امنیتی در جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. در حد فاصل بین بهار ۱۳۷۱ و بهار ۱۳۷۴ حدود ۱۰ شورش بزرگ و کوچک در شهرهای مختلف ایران از جمله مشهد، شیراز، زنجان، ارومیه، اراک، مبارکه، قزوین و اسلام شهر رخ داد. شورش هایی که عمدتاً به طبقۀ فرودست نسبت داده شدند و در اعتراض به سقوط ناگهانی سطح زندگی (عمدتاً بر اثر شوک ناشی از سیاست های تعدیل اقتصادی) رخ دادند. در نیمۀ دوم این دهه، دانشجویان ایران پس از حدود ۱۷ سال غیبت از عرصۀ سیاسی کشور و پشت سر گذاشتن یک دورۀ فترت تقریباً ۱۶ ساله از ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۵، از اواخر سال ۱۳۷۵ تحرکات خود را از سر گرفتند. جنبشی شدن دانشگاه ابتدا به بسیج انتخاباتی گستردۀ دانشجویان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ و سپس به اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در تهران و تبریز انجامید که یکی از مهم ترین فرازهای اعتراضی در ایران و نقطۀ عطفی در تاریخ جنبش دانشجویی کشور است. این اعتراضات برخلاف شورش های اوایل دهۀ ۱۳۷۰، توجه رسانه ای بسیاری دریافت کرد و به طور جدی تر مسئلۀ اعتراض، ناآرامی و جنبش اجتماعی را وارد ساحت علمی و امنیتی به طور همزمان کرد. به ویژه آنکه این اعتراضات دانشجویی، نقطۀ آغاز خروج نیروی جنبشی دانشگاه از ذیل سیاست نهادی جناح اصلاح طلب و پیوند خوردن بیشتر آن با جنبش های اجتماعی نهفتۀ جامعه بود.
یک دهه بعد، ناآرامیهای پساانتخاباتی سال ۱۳۸۸ که از خرداد آغاز شد و تا دی ماه همان سال با فراز و فرودهایی ادامه داشت، تبدیل به بزرگ ترین رویداد اعتراضی مقطع پس از انقلاب شد. اعتراضات سال ۱۳۸۸ چندین جنبش اجتماعی ایران از جمله جنبش دانشجویی، زنان و معلمان را به خیابان ها آورد. این ناآرامی عمدتاً طبقۀ متوسط شهری تهرانی را به خیابان آورد اما تأثیر آن بسیار فراتر از خیابان ها رفت. سرخوردگی ناشی از شکست این جنبش در خیابان از یک سو و امید به تأثیرگذاری از طریق صندوق رأی، باعث شد تا از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶ شاهد بازگشت و غلبۀ موقت سیاست نهادی در کشور باشیم. اما با ناآرامی های دی ماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ که تا اندازه ای یادآور شورش های سال های نخست دهۀ هفتاد، البته با ابعاد به مراتب گسترده تر بودند، بار دیگر سیاست ستیزهآمیز (contentious politics) غلبه یافت و جنبش های اجتماعی به کانون حیات سیاسی و اجتماعی ایران بازگشتند. سطح خشونت به مراتب بالاتر نسبت به اعتراضات سال ۱۳۸۸، پراکندگی جغرافیایی اعتراضات در بیش از ۱۰۰ شهر کشور، و رادیکالیسم و عبور از نظام سیاسی مستقر، سه ویژگی این دو ناآرامی سراسری بزرگ بود. سقوط مشارکت به زیر ۵۰ درصد در انتخابات های اسفند ۱۳۹۸ و اردیبهشت ۱۴۰۰، گواهی از آن بود که با وجود آرام شدن سریع خیابان، سیاست نهادی همچنان در محاق به سر می برد و بازی سیاست ستیزهآمیز اگر نه غالب، دست کم همچنان رایج است.
کمتر از سه سال بعد، اعتراضات بسیار گسترده و طولانی سال ۱۴۰۱ که لایه های فرهنگ، اقتصاد و سیاست را به هم آمیخت و یکی از گسترده ترین ناآرامی های اجتماعی پس از انقلاب را رقم زد، بار دیگر نشان داد که ایران به راستی وضعیت ویژه ای پیدا کرده که عبور از آن در گام نخست مستلزم شناخت دقیق و عمیق ابعاد آن است. در این وضعیت هم شاهد تعدد رویدادهای اعتراضی و هم تنوع دامنۀ جنبش های اجتماعی و همچنین اشکال کنش جمعی هستیم. کنشهای جمعی و کمپینهای آنلاین، ناجنبشها، زیستجنبشها و جنبشهای سیال به موازات اعتراضات پرشمار صنفی که در چند سال اخیر تقریباً در تمام ایام سال حضور خیابانی داشتهاند، حکایت از آن دارد که ما با یک وضعیت و روند مسئلهآفرین مواجهیم که باید آن را همچون یک کل و بدون توقف در نمودها و رویدادهای تکینهاش بشناسیم. تداوم میزان رأی دهی زیر ۵۰ درصد در انتخابات مجلس سال ۱۴۰۲ و انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۳، شدت بالای نارضایتی و خشم فروخورده، افزایش شدید رویدادهای اعتراضات صنفی در یک دهۀ اخیر و احتمال بازگشت ناآرامی های بزرگ در آینده ای نه چندان دور، نشان می دهد که بدون شناخت وضعیت کنونی جامعۀ ایران و اقدامات کلان مؤثر برای مدیریت و گذار از آن، وضعیت آینده، حتی آیندۀ نزدیک، بسیار بغرنج، خطیر و شکننده خواهد بود.
در علوم اجتماعی و سیاسی، گام نخست برای شناخت یک وضعیت، نام نهادن بر آن، و به بیانی دیگر مفهوم سازی آن است. در واقع کارکرد مفهومسازی در علوم اجتماعی، به بیان درآوردن واقعیت و فهمپذیر کردن آن برای ادراک بشر است. یکی از مفاهیم نه چندان پرتکرار برای توصیف وضعیت جامعۀ ایران در حدود دو دهۀ اخیر، مفهوم «جامعۀ جنبشی» بوده است. مفهوم جامعۀ جنبشی از مفاهیم سهل و ممتنع است زیرا از سویی کموبیش اغلب متخصصان علوم اجتماعی و سیاسی، درکی مبتنی بر لفظ از آن دارند، و از سوی دیگر ممحضین این حوزه در مورد کم و کیف، ویژگیها و ابعاد این مفهوم و تناسب استفاده از آن در زمینههای اجتماعی و سیاسی گوناگون دچار اختلافاند. این اختلافات به ایران هم وارد شده و کاربرد این مفهوم برای درک و تبیین تحولات جامعۀ ایران را بسیار مناقشهبرانگیز کرده است. البته این مناقشۀ مفهومی در ایران هنوز در سطحی عمیق و علمی مورد کنکاش قرار نگرفته و عمدۀ مباحث در سطح فعالین سیاسی و جنبشی باقی مانده است. نتیجه اینکه این پرسش که آیا جامعۀ ایران جامعهای جنبشی هست یا نیست، و اگر چنین است ویژگیهای چنین جامعهای در زمینۀ خاص ایران چیست، همچنان پرسشی گشوده است که پاسخ شایستهای در ساحت علم و پژوهش نیافته است. مهمترین نتیجۀ این فقر شناختی، غافلگیری راهبردی به هنگام مواجهه با نمودهای این وضعیت به ویژه در شکل ناآرامیهای بزرگ اجتماعی از یک سو، و مواجهۀ گاه غیرحرفهای و پرهزینه با این نمودها از سوی دیگر بوده است.
در این خلأ دانشی و شناختی که به تداوم حکمرانی غلط و مواجهات نادرست انجامیده، بسترها و علل بنیادین تشدید وضعیت جنبشی جامعه باقی مانده و جامعۀ جنبشی به سرعت در حال گذار به نسخهای رادیکالتر از خود است که میتوان آن را «جامعۀ شورشی» نامید. رویدادهای اعتراضی هر بار با سرعتی بیشتر و با شدت و گسترهای افزونتر بازگشتهاند و هر بار بیش از پیش ثبات و امنیت داخلی جمهوری اسلامی ایران را متزلزل کردهاند. به نحوی که امروز میتوان گفت شورشها و ناآرامیهای اجتماعی، مهمترین یا حداقل یکی از مهمترین عوامل فرسایندۀ مشروعیت نظام جمهوری اسلامی و تهدید ثبات سیاسی در ایران هستند.
بنابراین، فهم مفهوم جامعۀ جنبشی و ویژگیها و ابعاد آن، تناسب یا عدم تناسب آن برای فهم و تبیین تحولات جامعۀ ایران، دستیابی به فهمی زمینهمند از ویژگیها و مختصات جامعۀ جنبشی ایران، پیآمدها و دلالتهای امنیتی این وضعیت و بالاخره استلزامات و بایستههای حکمرانی به طور عام و حکمرانی امنیتی به طور خاص در چنین جامعهای، ضرورت انجام پژوهشهای علمی و راهبردی در این حوزه را توجیه میکند. این پژوهش تلاش میکند پاسخی عالمانه و روشمند به این مسائل اساسی بیابد.
گذار ایران به جامعۀ جنبشی: دلالتهای امنیتی و شیوههای مواجهه