جنگ از منظر نظام تکوینی

یادداشت حاضر، خلاصه‌ای جامع از بخش‌های کلیدی فصل دوم کتاب «جنگ و جهاد در قرآن» با عنوان «جنگ از منظر نظام تکوینی» اثر علامه محمدتقی مصباح یزدی است. بی‌شک، بازخوانی و تعمق در مبانی نظری و فکری این اثر با توجه به شرایط فعلی و چالش‌های دنیای معاصر، فهم بسیار دقیق، عمیق و راهگشایی از ماهیت پدیده جنگ و همچنین «الهیات جنگ» در اندیشه اسلامی را آشکار می‌کند. در روزگاری که منازعات بشری با پیچیدگی‌های فراوانی گره خورده است،

بازگشت به ریشه‌های قرآنی و فهم سنن الهی حاکم بر هستی، می‌تواند نقشه راهی روشن برای درک چرایی و چگونگی بروز درگیری‌ها ارائه دهد. این نوشتار تلاش دارد تا قوانین و سنن تکوینی حاکم بر جنگ را که برخاسته از حکمت بالغه الهی و در پیوند با اصل اختیار انسان است، به شکلی منسجم و علمی تبیین نماید؛ رویکردی که در چارچوب آن، جنگ پدیده‌ای کاملاً قانون‌مند ارزیابی می‌شود که به هیچ وجه نافی اختیار و مسئولیت‌پذیری انسان‌ها نسبت به مسیر حرکت تاریخ نیست. برخلاف مکاتب مادی که لازمه قانون‌مندی را در جبری بودن تاریخ جستجو می‌کنند، اسلام وقوع جنگ را پدیده‌ای خارج از قلمرو اراده بشر نمی‌داند. بر این اساس، کنشگران انسانی قادرند از وقوع جنگ جلوگیری نموده یا آن را متوقف سازند و خداوند متعال آتش‌افروزان سلطه‌جو و همچنین منفعلان در برابر ظلم را مورد مؤاخذه قرار می‌دهد. در این پارادایم فکری، قانون‌مندی جنگ پدیده‌ای هدفدار و مستقیماً برخاسته از حکمت الهی است و قوانین طبیعی و فعل و انفعالات هستی، نه رویدادهایی تصادفی، بلکه مقدمه‌ای ضروری برای تحقق غایات نظام خلقت به شمار می‌آیند؛ به گونه‌ای که پدیده جنگ نیز به عنوان یکی از اجزای این نظام تکوینی، در خدمت همین غایت نهایی تفسیر می‌گردد و عملکرد تمامی طرفین درگیر در هر مخاصمه‌ای، متناسب با انگیزه‌ها و اراده آزادشان، واجد ارزش اخلاقی مثبت یا منفی خواهد بود.

آموزه‌های کلی قرآن درباره جنگ

از دید قرآن نه تنها اصل وقوع جنگ تابع اراده الهی است، بلکه کیفیت و پیامدهای آن نیز تابع نظام حکیمانه جهان است. هشت اصل و قانون تکوینی حاکم بر جنگ عبارتند از:

۱. آزادی و اختیار انسان در جنگ
خداوند انسان را آزاد آفریده تا از طریق اراده و اختیار خود استکمال یابد. برخلاف فرشتگان، در انسان هم انگیزه کار خوب و هم بد وجود دارد. اگر انسان با وجود این انگیزه‌ها، با اراده خود کار خوب انجام دهد، به کمالاتی فراتر از فرشتگان می‌رسد. مقتضای حکمت الهی این است که دست بشر باز باشد تا «گزینش» معنا پیدا کند. این آزادی عمل اقتضا می‌کند که انسان‌ها حتی بتوانند بر ضد هم لشکرکشی کنند؛ در غیر این صورت، اختیار و آزادی آنان زیر سؤال می‌رود.

۲. تقسیم نسبی قدرت و سلطه
حکمت الهی اقتضا دارد که هیچ‌گاه قدرت چنان در دست یک فرد یا گروه متمرکز نشود که دیگران توان ایستادگی را از دست بدهند. تسلط مطلق یک گروه که منجر به بردگی دیگران و سلب اختیار شود، با هدف خلقت مخالف است. قرآن می‌فرماید: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَفَسَدَتِ الأَرْضُ…» (اگر خداوند بعضی مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین تباه می‌شد). اراده الهی بر این است که هرگز قدرت به طور صددرصد از دیگران سلب نشود. در طول تاریخ نیز همواره دست‌کم دو قدرت متوازن یا گروه‌های مقاومت در برابر هم وجود داشته‌اند.

۳. جلوگیری از سلطه مطلق باطل
توزیع قدرت باید چنان باشد که راه حق یک‌سره مسدود نشود. اگر همه قدرتمندان اهل باطل باشند، مجالی برای پیروان حق نمی‌ماند و تکامل اختیاری از آنان سلب می‌شود. توزیع قدرت به نحوی است که پیروان حق بتوانند حیات و سیر تکاملی خود را حفظ کنند. این فرصت گاه با درگیری دائمی اهل باطل با یکدیگر حاصل می‌شود (اللّهمّ اشغل الظّالمین بالظّالمین) و گاه با دست یافتن اهل حق به قدرتی هم‌تراز. قرآن می‌فرماید اگر دفع انسان‌ها توسط یکدیگر نبود، معابد و مساجد ویران می‌شد (حج، ۴۰). قدرت‌های مفسده‌جو اگر مقاومتی نبینند، همه را به زیر سلطه می‌کشند؛ اما جنگ‌ها چنان رخ می‌دهند که راهیان حق طریق خود را مسدود نبینند.

۴. جنگ و عذاب استیصال
هنگامی که قومی کاملاً در فساد غوطه‌ور شود و امیدی به بازگشتشان نباشد، سنت الهی بر نزول «عذاب استیصال» (نابودی مطلق) قرار می‌گیرد. این عذاب گاه از طریق بلایای طبیعی (مثل صاعقه قوم ثمود یا طوفان قوم نوح) نازل می‌شود و گاه به صورت جنگ و به دست انسان‌های مؤمن اجرا می‌گردد. خداوند می‌فرماید: «قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ…» (با آنان بجنگید که خدا می‌خواهد با دستان شما عذابشان کند). در منطق مؤمنان، جنگ شکست ندارد؛ یا شهید می‌شوند یا طغیان‌گران را به زانو درمی‌آورند. کشته شدن کافرانِ مفسد به دست مؤمنان، در واقع همان عذاب الهی است که اراده خداوند بر هلاکت آن‌ها تعلق گرفته است (فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ).

۵. نقش هشداردهی جنگ
گاه جنگ برای تأدیب و گوش‌مالی مؤمنانی که دچار لغزش شده‌اند به وجود می‌آید. این جنگ با عذاب استیصال متفاوت است؛ هدف آن نابودی نیست، بلکه بیداری و هشدار است. بسیاری از دین‌داران تحت تأثیر هواهای نفسانی از احکام منحرف می‌شوند. خداوند این افراد را موقتاً گرفتار سختی می‌کند تا به خود آیند. این عقوبت ممکن است به دست کفار یا مؤمنانِ آلوده دیگر انجام شود. خداوند می‌فرماید: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ…» (بگو او می‌تواند عذابی بر شما فرود آورد یا شما را به جان هم بیندازد تا سختی را بچشید). مجازات‌های بنی‌اسرائیل در تاریخ (مانند حمله بخت‌النصر) نمونه‌ای از این جنگ‌های تأدیبی است که خداوند پس از برتری‌جویی و فساد آن‌ها، اقوامی را برای تنبیه‌شان مسلط ساخت (وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا).

۶. سودمندی جنگ برای جهادگران
جنگ با وجود تمام رنج‌ها، منافعی نیز دارد. قرآن می‌فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ…» (جنگ بر شما مقرر شد و ناخوشایند شماست، اما بسا چیزی را ناخوش دارید که برایتان خیر است). برخی از این آثار مثبت عبارتند از:

·ایجاد روحیه فعالیت و جلوگیری از رخوت: امنیت طولانی باعث تنبلی می‌شود، اما جنگ سستی‌ها را دور کرده و روحیه سلحشوری و استقامت را بیدار می‌کند. در مواقع خطر، نیروی نهفته انسان چندین برابر می‌شود (إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ).

·ایجاد احساس نیاز و کمبود: انسان تنها پس از درک نیاز به تلاش می‌افتد. جنگ جامعه را متوجه نقاط ضعف خود می‌کند و آن‌ها را برای جبران کمبودها به تکاپو وامی‌دارد؛ چنان‌که بسیاری از اختراعات بشری در دوران جنگ‌ها شکوفا شده‌اند.

·ترویج اسلام و مسلمین: فداکاری مجاهدان موجب شناخت جهانیان از آرمان‌های آنان می‌شود و روح خداپرستی را بیدار می‌کند. مقاومت یک ملت، زمینه‌ساز بیداری اسلامی و قطع وابستگی‌ها در ابعاد نظامی، علمی و صنعتی می‌گردد.

۷. جنگ وسیله آزمایش و پیشرفت
تحمل تلخی‌های جنگ، موجب کمال معنوی و روحی مؤمنان می‌شود. هدف آفرینش، «قرب الی الله» است که تنها با عبور از سختی‌ها و پا گذاشتن بر هوای نفس حاصل می‌شود. راز ابتلای مؤمنان به بلایا، رشد و کمال آن‌هاست. جنگ میدانی است تا انسان‌ها گداخته شوند و گوهر وجودی‌شان خالص گردد (ثُمَّ اسْتَقامُوا). خداوند جنگ را اسباب آزمایش معرفی می‌کند: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ… وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ» (شما را با ترس، گرسنگی و نقص اموال و جان‌ها می‌آزماییم…). مؤمنانی که در این مسیر استقامت کنند، مشمول رحمت الهی خواهند بود.

قرآن مفهوم «تمحیص» را مطرح می‌کند (وَ لِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا). تمحیص یعنی پیراستن از عیب. در بُعد اجتماعی، جنگ صفوف عاشقان صادق را از مدعیان کاذب و منافقان جدا می‌کند (لِیَمِیزَ اللّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ). در بُعد فردی، ناملایمات جنگ باعث کنده شدن دل از تعلقات دنیوی و توجه خالص به خداوند می‌شود. کسانی که در رفاه دچار غفلت می‌شوند، در کوره جنگ به تعالی معنوی و تهذیب نفس دست می‌یابند.

۸. پیروزی نهایی حق
آخرین سنت الهی حاکم بر جنگ این است که سرانجام پیروزی نهایی از آنِ حق خواهد بود. خداوند به انسان‌ها (هم اهل حق و هم اهل باطل) اختیار و امکانات داده است (کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ)، اما اراده ذاتی خداوند بر تحقق خیر و کمال است. شرور و سقوط انسان‌ها اراده بالعرض است. از آنجا که اراده اصلی بر سعادت است، خداوند مؤمنان و مجاهدان راه حق را امداد ویژه‌ای می‌کند تا به پیروزی قطعی برسند.

آیات متعددی بر این پیروزی تأکید دارند: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الأَْعْلَوْنَ» (سستی نکنید، شما برترید اگر مؤمن باشید)، «إِنَّ اللّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» (خداوند از مؤمنان دفاع می‌کند)، «کَتَبَ اللّهُ لاََغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (خدا مقرر کرده که من و فرستادگانم پیروز می‌شویم)، و آیاتی که وعده غلبه دین حق بر همه ادیان را می‌دهند (لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ).

بنابراین، سرانجام تمام جنگ‌ها و ستیزهای تاریخ به غلبه حق ختم می‌شود که در اعتقاد شیعه، این پیروزی نهایی با استقرار حکومت جهانی حضرت ولی‌عصر (عج) و برافراشته شدن پرچم حق و عدالت در سراسر جهان محقق خواهد گردید.

جمع‌بندی و تحلیل

در چارچوب مطالعات امنیت راهبردی و الهیات سیاسی، مبانی هستی‌شناختی جنگ در اندیشه اسلامی نمایانگر نوعی واقع‌گرایی الهیاتی است. در این الگوی مفهومی، تنازع و درگیری مسلحانه به هیچ وجه یک اختلال یا خطای سیستمی در معماری جهان خلقت محسوب نمی‌شود، بلکه به عنوان یک سازوکار ساختاری و گریزناپذیر برای حفظ موازنه قدرت و جلوگیری از تسلط بلامنازع نیروهای مخرب بر نظام بین‌الملل عمل می‌کند. بر اساس سنت‌های تکوینی، توزیع قدرت و دفع سلطه جریان باطل کارکردی کاملا مشابه با مفهوم بازدارندگی و موازنه تهدید در ادبیات مدرن روابط بین‌الملل دارد. این نگرش بنیادین نشان می‌دهد که نظام هستی در برابر شکل‌گیری هژمونی مطلق و تک‌قطبی ظالمانه مقاومت ساختاری نشان می‌دهد. بنابراین، توسعه ظرفیت‌های دفاعی و تقابل سخت با تهدیدات امنیتی، علاوه بر مشروعیت حقوقی و فقهی، انطباقی کامل با سنت‌های قطعی حاکم بر هستی دارد و راهبردی ضروری برای جلوگیری از انسداد استراتژیک و ممانعت از گسترش فساد فراگیر جهانی به شمار می‌آید.

در سطح تحلیل داخلی و ظرفیت‌سازی ملی، این مدل، بحران‌های سخت امنیتی را به مثابه هشدارهای بیدارکننده و کاتالیزورهایی قدرتمند برای ارتقای تاب‌آوری ملی ارزیابی می‌کند. وقوع جنگ و تحمیل شرایط بحرانی، جامعه را از وضعیت انفعال و رخوت خارج ساخته و زمینه را برای بسیج حداکثری منابع، نوآوری‌های راهبردی و شکوفایی ظرفیت‌های پنهان ملی فراهم می‌آورد. این فرآیند که در ادبیات دینی تحت عنوان سنت الهی تمحیص و خالص‌سازی شناخته می‌شود، به عنوان یک سیستم خودتنظیم‌گر عمل نموده و خطاهای محاسباتی و انحرافات ساختاری درون جامعه را اصلاح می‌کند. در نهایت، این چارچوب نظری با ایجاد پیوندی عمیق میان واقع‌گرایی میدانی و خوش‌بینی استراتژیک، دکترین دفاعی نوینی را صورت‌بندی می‌کند. واقع‌گرایی میدانی به معنای پذیرش تنازع به عنوان بستر الزامی رشد جوامع است و خوش‌بینی استراتژیک بر باور قطعی به پیروزی نهایی جبهه حق دلالت دارد. این تلفیق مفهومی به سیاست‌گذاران و استراتژیست‌های امنیتی می‌آموزد که درگیری‌ها و بحران‌های نظامی را نباید صرفا نقطه فروپاشی امنیت تلقی کنند، بلکه باید آن را متغیری مداخله‌گر برای تقویت ساختارها، ارتقای انسجام داخلی و گذار به سطح بالاتری از بازدارندگی پایدار ادراک نمایند. این نگرش جامع و غایت‌گرا، مبنایی مستحکم برای تدوین راهبردهای کلان دفاعی و امنیتی در الگوهای حکمرانی اسلامی فراهم می‌آورد.

این مقاله را به اشتراک بگذارید