بسیاری از صاحبنظران، ایران را از نظر سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، جامعهای قطبیشده دانستهاند، اما تشدید این وضعیت در جامعۀ پساجنگ ایران اهمیتی دوچندان یافته است، چرا که میتواند آسیبها و نارضایتیهای پیشاجنگ و حین جنگ را به تضادهای هویتی عمیق تبدیل کرده و علاوه بر فرسایش مشروعیت نهادی، با گسست در انسجام و همبستگی اجتماعی، امنیت روانی را در سطح ملی نشانه بگیرد. قطبیشدگی اکنون میتواند عامل ایجاد یک وضعیت اضطراری برای امنیت روانی ایرانیان باشد و آسیبهای ناشی از آن زمینهای را فراهم سازد که جنگی را که در میدان بردهایم در صحنه داخلی واگذار کنیم.
قطبیشدگی دست کم در سه سطح فردی، اجتماعی و ملی بر امنیت روانی تأثیر میگذارد. در سطح فردی، قرارگرفتن مدام در معرض کنشها و گفتارهای خصمانه، برچسبزنیها و روایتهای تهدیدآمیز و اضطرابآفرین، احساس ناامنی وجودی را افزایش میدهد. همچنین با تشدید قطببندیهای هویتی و اتکای انحصاری افراد به گروه و حزب خودی، ارتباطات در سطح فردی و خانوادگی و محل کار و کلاً زندگی روزمره دچار اختلال میشود که نتیجه آن چیزی جز کاهش ضربهگیرهای عاطفی و حمایتی و تضعیف امنیت روانی نخواهد بود.
ایجاد بحرانهای شناختی، از دیگر پیامدهای فردی قطبیشدگی برای امنیت روانی است. قطببندی باعث میشود که شهروندان درکی دوپاره یا چندپاره از حقایق یکسان پیدا کنند. این تعارض و دوگانگی شناختی، شهروندان را دچار اضطراب موقعیتی کرده و امنیت روانی را از آنان سلب میکند.
عدم قطعیت مزمن از دیگر پیامدهای فردی قطبیشدگی برای امنیت روانی است. بحرانهای شناختی و هویتی، شهروندان را همواره در وضعیتی پارادوکسیکال درگیر ساخته و احساس مداومی از عدم قطعیت را بر زندگی تکتک آنها حاکم میکند که نهایتاً امنیت روانی را تضعیف میکند.
برچسبزنیهای مداوم که ملازم با قطبیشدگی است، احساس امنیت روانی را از شهروندان سلب میکند. اتخاذ بسیاری از رویکردها به معنای تهدید وجودی است چرا که مخالف، نه صرفاً به عنوان رقیب، بلکه به عنوان خطری برای امنیت، هویت، جایگاه یا بقای افراد و گروهها تلقی میشود.
در سطح اجتماعی، قطبیشدگی باعث تضعیف و نابودی همبستگی اجتماعی میشود چرا که به خاطر محصورشدن و کنشگری شهروندان در اتاقهای پژواک، پیوندهای متقاطع تضعیف میشود و مردم از کنشگری و فعالیت در فضاهای مدنی که ممکن است حاوی اختلاف نظر باشد اجتناب میکنند. کاهش تعامل در فضای مدنی، به نوبه خود، روابط اجتماعی و حمایتها را کاهش داده و به تضعیف امنیت روانی منجر میشود.
قطبیشدگی با تقسیم جامعه به گروههای خودی و غیرخودی، باعث میشود زندگی مسالمتآمیز و همبستگیهای جمعی و اجتماعی به گسست و چندپارگی اجتماعی تبدیل شوند. در جامعه قطبیشده زمینه ایجاد و تقویت سوءظن بین گروههای اجتماعی فراهم میشود و شهروندان احساس تنهایی میکنند که چیزی جز تضعیف امنیت روانی نیست.
قطبیشدگی راهحل یگانه، قطعی و فوری ندارد اما برخی از مهمترین توصیههای راهبردی برای مدیریت و کنترل سازوکارهای قطبیشده در ایران عبارتند از: فراهمکردن زمینۀ جلب مشارکت حداکثری رسانههای غیرحاکمیتی و مستقل برای مقابله با عملیات روانی و جنگ روایتها؛ کاهش محدودیتهای اینترنتی برای مشارکت حداکثری مردم در تولید محتوا، شکلگیری گفتگوهای ملی و اجماعی، جلوگیری از شکلگیری اتاقهای پژواک و خارجکردن فضای مجازی از دست گروههای قطبیساز؛ تذکر و الزام مسئولان اجرایی، نمایندگان مجلس، گروههای مرجع و شخصیتها نسبت به اجتناب از اعلام مواضع واگرایانه، مشروعیتزدایی از مخالفان، و هویتمحوری در ستیزهای جناحی و سیاسی؛ تلاش رسانههای پرمخاطب از جمله صدا و سیمای ملی برای تهیه و پخش گزارشهای کارشناسی و بیطرفانه درباره موضوعات حساس، ایجاد فضای گفتگو برای همه نگرشها، دعوت از شخصیتهای معتدل و موجه، و خودداری از طرح مباحث قطبیساز؛ درخواست و الزام تجمعات مردمی برای پرهیز از ارسال پیامهای تنشآفرین و قطبیساز؛ تقویت نظام حزبی و سازمانهای مردمنهاد برای ترویج گفتگوهای محلی و ملی و جلوگیری از شکلگیری اتاقهای پژواک و محافل قطبیساز؛ و استفاده از فضای کنونی همدلی ملی میان ایرانیان برای اصلاح نهادی در سیاستها و ساختارهای تبعیضآمیز و قطبیساز.
پینوشت: این یادداشت خلاصهای است از مقالهای که با همین عنوان در ماهنگار دیدهبان امنیت ملی، شمارۀ ۱۶۵(تیرماه ۱۴۰۵) به زودی منتشر خواهد شد.