این طرح پژوهشی با هدف تحلیل انتقادی و ارزیابی راهبردی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در حوزه روابط سیاسی و امنیتی با پاکستان در بازه زمانی ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۵ طراحی شده است؛ دورهای که با پیامدهای حادثه یازدهم سپتامبر و مداخله نظامی ایالات متحده آمریکا در افغانستان آغاز میشود و با تحولات نوظهور ژئوپلیتیکی در جنوب آسیا و بازگشت طالبان به قدرت تداوم مییابد. این مقطع زمانی از حیث دگرگونیهای ساختاری در محیط امنیتی پیرامونی ایران، بهویژه در مرزهای شرقی، واجد اهمیتی تعیینکننده است و ضرورت بازاندیشی در جایگاه پاکستان در هندسه کلان سیاست خارجی ایران را برجسته میسازد.
روابط جمهوری اسلامی ایران و پاکستان در چارچوبی چندلایه و متأثر از متغیرهای داخلی، منطقهای و بینالمللی شکل گرفته است. با وجود پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی عمیق میان دو کشور، سیاست خارجی ایران طی دهههای گذشته عمدتاً بر تحولات غرب آسیا و محیط امنیتی پیرامون مرزهای غربی متمرکز بوده و همسایگان شرقی در حاشیه اولویتهای راهبردی قرار گرفتهاند. این «عدم توازن توجه ژئوپلیتیکی» در شرایطی رخ داده که تحولات افغانستان، تشدید رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، و افزایش نقشآفرینی پاکستان در معادلات امنیتی جنوب آسیا، جایگاه این کشور را در معادلات امنیت ملی ایران بهمراتب برجستهتر ساخته است.
پژوهش حاضر بر این فرض استوار است که پاکستان، علیرغم مجاورت جغرافیایی و اهمیت ژئوپلیتیکی، یکی از کمترشناختهشدهترین همسایگان راهبردی ایران باقی مانده است. این وضعیت موجب شکلگیری سطح نامطلوبی از روابط دو کشور آنهم باتوجه به ظرفیتهای موجود شده که در آن تعاملات در سطحی حداقلی و عمدتاً معطوف به مدیریت بحران تعریف شده و از ظرفیتهای بالقوه همکاریهای ساختاری و بلندمدت بهرهبرداری کامل به عمل نیامده است. در چنین چارچوبی، تهدیدات مرزی ناشی از فعالیت گروههای شبهنظامی، احتمال سرریز بیثباتی داخلی پاکستان به قلمرو ایران، تحولات قومی–مذهبی در منطقه بلوچستان، و رقابت فزاینده بازیگران ثالث، ابعاد امنیتی روابط را تقویت کرده و بر سطح بیاعتمادی متقابل افزوده است.
در بعد تاریخی، روابط دو کشور در دوره پیش از انقلاب اسلامی از سطحی نسبتاً همگرایانه برخوردار بود و ایران در بزنگاههای مهم منطقهای، از جمله منازعات پاکستان با هند، نقش حمایتی ایفا میکرد. پس از انقلاب نیز پاکستان از نخستین دولتهایی بود که نظام جدید ایران را به رسمیت شناخت. با این حال، تحولات بعدی در بستر رقابتهای ایدئولوژیک، تغییر آرایش قدرت در منطقه و افزایش نفوذ بازیگران رقیب، روابط را از الگوی همکاری نزدیک به سمت احتیاط راهبردی و رقابت پنهان سوق داد. این روند به شکلگیری برداشتهای امنیتی متقابل و بازتولید چرخهای از سوءظنهای ساختاری انجامیده است.
افغانستان بهمثابه متغیر میانجی، نقشی محوری در تنظیم سطح همکاری یا رقابت میان تهران و اسلامآباد ایفا کرده است. هر دو کشور ثبات افغانستان را در زمره منافع حیاتی خود تعریف میکنند، اما تفاوت در اولویتها، شبکههای نفوذ و الگوهای کنشگری، در برخی مقاطع آنان را در موقعیت رقابت قرار داده است. بازگشت طالبان به قدرت، ضرورت بازتعریف الگوی تعامل سهجانبه ایران، پاکستان و افغانستان را دوچندان ساخته و زمینه را برای همکاریهای مشروط یا رقابتهای مدیریتشده فراهم کرده است.
از منظر ژئوپلیتیکی، شکلگیری کریدورهای اقتصادی جدید، رقابت قدرتهای بزرگ در جنوب آسیا، و تلاش پاکستان برای ایفای نقش پیونددهنده میان آسیای مرکزی، چین و آبهای آزاد، ظرفیتهای بالقوهای برای همکاری ترانزیتی و اقتصادی با ایران ایجاد کرده است. با این حال، فقدان یک راهبرد منسجم و بلندمدت در قبال پاکستان، موجب شده است که این ظرفیتها به مزیتهای بالفعل برای ایران تبدیل نشوند.
بر این اساس، پرسش محوری پژوهش آن است که عملکرد جمهوری اسلامی ایران در روابط سیاسی و امنیتی با پاکستان طی سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۵ تا چه اندازه با الزامات ژئوپلیتیکی و امنیت ملی کشور همخوان بوده و چه عوامل ساختاری و کارکردی مانع از ارتقای جایگاه پاکستان در اولویتهای سیاست خارجی ایران شده است. این طرح با بهرهگیری از چارچوبی تحلیلی و آیندهنگر، میکوشد ضمن ارائه ارزیابی واقعبینانه از گذشته، زمینههای بازتعریف راهبردی روابط تهران–اسلامآباد را تبیین کرده و پیشنهادهایی عملی برای گذار از مدیریت حداقلی بحران به سوی همکاری پایدار و ساختاری ارائه دهد.