هزینه سیاست کوتاه‌مدت برای تاب‌آوری اجتماعی؛پوپولیسم، دماگوژی و اپورتونیسم چگونه سرمایه اعتماد را مصرف می‌کنند؟

بررسی ردپای پوپولیسم، دماگوژی و اپورتونیسم در فرسایش ذخایر اعتماد؛ چرا سیاست‌گذاری‌های کوتاه‌مدت، جامعه را در مواجهه با بحران‌های پیش‌بینی‌نشده بی‌پناه می‌سازد؟

جامعه در روزهای عادی با قواعد و سازوکارهای رسمی اداره می‌شود اما در روزهای دشوار بیش از هر چیز به «اعتماد» متکی است. هنگام وقوع یک سیل، گسترش یک بیماری، بروز اختلال اقتصادی یا هر وضعیت پیش‌بینی‌نشده دیگری، هیچ دستگاه اجرایی به‌تنهایی قادر به مدیریت همه ابعاد مسئله نیست. بخشی از توان عبور از بحران به این بستگی دارد که مردم تا چه اندازه به اطلاعات منتشرشده اعتماد کنند، یکدیگر را همراهی کنند و برای حل مسئله حاضر به همکاری باشند.

از همین‌جا می‌توان پرسشی را مطرح کرد که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد: آیا شیوه سیاست‌ورزی در روزهای عادی می‌تواند توان جامعه برای عبور از روزهای دشوار را افزایش یا کاهش دهد؟ پاسخ به این پرسش ما را به سه مفهوم شناخته‌شده در عرصه سیاسی و اجتماعی می‌رساند: پوپولیسم، دماگوژی و اپورتونیسم. اهمیت این مفاهیم فقط در ادبیات سیاسی نیست. مسئله مهم‌تر تأثیری است که غلبه آنها می‌تواند بر کیفیت تصمیم‌گیری، اعتماد عمومی و در نهایت تاب‌آوری اجتماعی بر جای بگذارد.

نخست باید میان این سه مفهوم تمایز گذاشت. پوپولیسم معمولاً زمانی شکل می‌گیرد که مسائل پیچیده اجتماعی در قالب تقابل ساده میان «مردم» و گروه‌هایی که در برابر آنان قرار داده می‌شوند توضیح داده شود. دماگوژی یا هیجان‌گرایی در گفتار عمومی، بیش از آنکه بر استدلال و شواهد متکی باشد، از احساسات، شعارها و وعده‌های سریع برای جلب همراهی استفاده می‌کند. اپورتونیسم یا فرصت‌محوری نیز زمانی رخ می‌دهد که مواضع و تصمیم‌ها بیش از آنکه تابع معیارهای نسبتاً پایدار باشند، با توجه به منفعت و اقتضای کوتاه‌مدت تغییر کنند.

البته مرزهای مهمی در این میان وجود دارد. توجه به خواسته‌های مردم را نمی‌توان پوپولیسم نامید. استفاده از زبان عاطفی نیز به‌خودی‌خود دماگوژی نیست و انعطاف در سیاست‌گذاری را هم نباید با فرصت‌محوری یکسان دانست. سیاست‌گذاری بدون انعطاف اساساً ممکن نیست.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که مطالبه‌محوری جای مسئله‌محوری، هیجان جای توضیح و مصلحت لحظه جای معیار قابل پیش‌بینی را بگیرد.

وجه مشترک این سه الگو در همین نقطه آشکار می‌شود. هر سه می‌توانند افق تصمیم‌گیری را کوتاه کنند. تصمیمی که برای امروز جذاب است، الزاماً برای فردا مفید نیست. همان‌گونه که سیاستی که در کوتاه‌مدت با استقبال روبه‌رو می‌شود، ممکن است هزینه‌هایی ایجاد کند که چند سال بعد آشکار شود.

این مسئله برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد زیرا بخشی از مسائل اصلی کشور- از مدیریت آب و محیط‌زیست تا انرژی، حمل‌ونقل، حمایت اجتماعی و توسعه شهری- ماهیتی بلندمدت دارند. چنین مسائلی با تصمیم‌های مقطعی و تغییر مداوم جهت حل نمی‌شوند. آنچه برای آنها ضرورت دارد، استمرار سیاست، توضیح روشن هزینه‌ها و منافع، مشارکت ذی‌نفعان و امکان پیش‌بینی نسبی تصمیم‌هاست.

در اینجا می‌توان از «اعتماد» به‌عنوان حلقه واسط میان کیفیت سیاست‌گذاری و تاب‌آوری اجتماعی یاد کرد. اعتماد را نباید صرفاً یک احساس مثبت اجتماعی دانست. اعتماد در عمل هزینه همکاری را کاهش می‌دهد. وقتی افراد به یکدیگر، به اطلاعات و به تداوم قواعد اطمینان بیشتری داشته باشند، همکاری برای حل یک مسئله عمومی آسان‌تر می‌شود. برعکس هنگامی که افراد تصور کنند قواعد دائماً تغییر می‌کنند، اطلاعات کامل نیست یا تصمیم امروز ممکن است فردا بدون توضیح تغییر کند، رفتار طبیعی آنان حرکت به سمت احتیاط بیشتر و همکاری کمتر خواهد بود.

تجربه‌های زیسته جامعه ایران در مواجهه با بحران‌های طبیعی و انسانی نیز اهمیت این موضوع را به وضوح نشان می‌دهد. در رخدادهایی نظیر زلزله‌های بزرگ دهه‌های اخیر یا سیل‌های سراسری، بخش عمده‌ای از سرعت امدادرسانی، اسکان موقت و بازگشت به شرایط عادی، نه صرفاً از طریق ابلاغیه‌های اداری، بلکه با اتکا به شبکه‌های همیاری محلی، اعتماد متقابل میان مردم و گروه‌های معتمد و پیوندهای همبستگی شکل گرفت. در مقابل هر جا که میزان اعتماد به اطلاعات و سازوکارهای توزیع کمک‌ها با ابهام روبه‌رو شد، مدیریت بحران هزینه‌های بیشتری را تجربه کرد.

نمونه ملموس دیگر را می‌توان در مدیریت شرایط همه‌گیری کرونا در کشور مشاهده کرد. در مناطقی که گروه‌های مردمی و اصناف به پیام‌ها و دستورالعمل‌های بهداشتی اطمینان داشتند و نوعی وفاق جمعی شکل گرفته بود، اجرای ضوابط فاصله‌گذاری و کمک‌های مومنانه با کمترین مقاومت و بالاترین کارایی پیش رفت. این تجارب عینی یک پیام روشن برای سیاست‌گذار دارند: تاب‌آوری اجتماعی فقط به زیرساخت، بودجه و تجهیزات فنی وابسته نیست. کیفیت روابط، احساس عدالت رویه‌ای و اعتماد عمومی، خود بخش مهمی از زیرساخت نرم کشور برای مقابله با بحران‌ها به شمار می‌روند.

از این منظر آثار پوپولیسم، دماگوژی و اپورتونیسم نیز بهتر قابل مشاهده است. پوپولیسم هنگامی برای تاب‌آوری مسئله‌ساز می‌شود که جامعه پیچیده و متنوع را به دو دسته ساده تقسیم کند. واقعیت این است که حل مسائل عمومی تقریباً همیشه نیازمند همکاری گروه‌هایی با منافع، تجربه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت است. هرچه زبان عمومی بیشتر بر مرزبندی تأکید کند، یافتن زمینه مشترک برای همکاری دشوارتر خواهد شد.

دماگوژی از مسیر دیگری عمل می‌کند. مسئله آن نیست که سیاست باید بدون احساس و عاطفه باشد. هیچ ارتباط عمومی مؤثری چنین نیست. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که پیچیدگی مسئله حذف و برای موضوعی چندبعدی، راه‌حلی فوری و بدون هزینه معرفی شود. در این وضعیت فاصله میان «انتظار ایجادشده» و «نتیجه قابل تحقق» افزایش می‌یابد. تکرار این فاصله به‌مرور فقط اعتبار یک وعده را کاهش نمی‌دهد، بلکه می‌تواند اعتماد به امکان حل مسئله را نیز تضعیف کند.

اپورتونیسم نیز بیش از همه قابلیت پیش‌بینی را هدف قرار می‌دهد. جامعه و اقتصاد برای تصمیم‌گیری نیازمند حدی از ثبات در قواعد هستند. تغییر سیاست در واکنش به اطلاعات جدید امری طبیعی و حتی ضروری است اما تفاوت بزرگی میان «اصلاح سیاست بر اساس شواهد تازه» و «تغییر جهت بدون معیار روشن» وجود دارد. اولی می‌تواند اعتماد ایجاد کند و دومی موجب احتیاط و انتظار شود.

بنابراین شاید مهم‌ترین مسئله، خود این سه عنوان نباشد. مسئله اصلی پیدایش نوعی سیاست‌گذاری معطوف به لحظه است؛ سیاستی که موفقیت را بیشتر با واکنش فوری می‌سنجد تا نتیجه پایدار. چنین رویکردی ممکن است در کوتاه‌مدت جذاب باشد اما هزینه‌های آن معمولاً با تأخیر ظاهر می‌شود. کاهش قابلیت پیش‌بینی، افزایش فاصله میان وعده و امکان اجرا و دشوارتر شدن گفتگوی مبتنی بر شواهد، به‌تدریج همان منابعی را مصرف می‌کند که جامعه در زمان بحران به آنها نیاز دارد.

به بیان دیگر اعتماد یک ذخیره اجتماعی است. در روزهای عادی ساخته می‌شود و در روزهای دشوار به مصرف می‌رسد. اگر این ذخیره پیش از بحران کاهش یافته باشد، مدیریت بحران نیز پرهزینه‌تر خواهد شد.

از این زاویه تاب‌آوری اجتماعی را نباید صرفاً موضوع مدیریت بحران دانست. بخش مهمی از تاب‌آوری، پیش از وقوع بحران و در جریان تصمیم‌های معمول سیاستی ساخته می‌شود: زمانی که یک تصمیم دشوار با مردم توضیح داده می‌شود، زمانی که محدودیت‌های یک سیاست پنهان نمی‌ماند، زمانی که تغییر تصمیم همراه با ارائه دلیل است و زمانی که میان وعده و ظرفیت اجرایی فاصله‌ای غیرواقعی ایجاد نمی‌شود.

برای سیاست‌گذار نیز شاید مهم‌ترین نتیجه همین باشد. افزایش تاب‌آوری اجتماعی الزاماً به برنامه‌ای مستقل و پرهزینه نیاز ندارد. گاهی بخشی از آن از طریق ارتقای کیفیت همان فرایندهای موجود به دست می‌آید: شفاف‌تر کردن منطق تصمیم‌ها، اعلام معیارهای قابل سنجش، پرهیز از ایجاد انتظارات فراتر از ظرفیت اجرا، پذیرش صریح عدم‌قطعیت‌ها و فراهم کردن امکان مشارکت گروه‌های مرتبط در حل مسئله.

همچنین لازم است اعتماد عمومی نه فقط به‌عنوان یک موضوع فرهنگی، بلکه به‌عنوان یکی از متغیرهای سیاست‌گذاری دیده شود. همان‌طور که اثر اقتصادی و اجرایی یک تصمیم سنجیده می‌شود، می‌توان پرسید این تصمیم چه اثری بر قابلیت پیش‌بینی، احساس مشارکت و اعتماد اجتماعی برجای می‌گذارد.

در نهایت پوپولیسم، دماگوژی و اپورتونیسم زمانی اهمیت پیدا می‌کنند که از واژه‌هایی برای توصیف دیگران به ابزارهایی برای ارزیابی کیفیت سیاست‌گذاری تبدیل شوند. پرسش مفید این نیست که «چه کسی پوپولیست یا فرصت‌طلب است؟» چنین پرسشی به‌سرعت به برچسب‌زنی منتهی می‌شود. پرسش مفیدتر این است: آیا تصمیم‌ها به فهم بهتر مسئله کمک می‌کنند یا فقط رضایت لحظه‌ای ایجاد می‌کنند؟ آیا انتظاراتی که ساخته می‌شود با امکانات واقعی متناسب است؟ و آیا قواعد تصمیم‌گیری برای جامعه قابل فهم و تا حدی قابل پیش‌بینی است؟ پاسخ به همین پرسش‌های ساده می‌تواند مرز میان سیاست‌گذاری روزمره و سیاست‌گذاری تاب‌آور را روشن کند.

جامعه تاب‌آور فقط جامعه‌ای نیست که پس از بحران بتواند دوباره برخیزد بلکه جامعه‌ای است که پیش از بحران، سرمایه اعتماد خود را بی‌دلیل مصرف نکرده باشد.

این مقاله را به اشتراک بگذارید