وضعیت امنیت روانی ایرانیان پس از جنگ ۱۲ و ۴۰روزه؛ جامعه‌ای که هنوز از جنگ خارج نشده است

آتش‌بس اعلام شده، اما جنگ در ذهن جامعه ادامه دارد؛ اضطراب، انتظار حادثه و فرسایش افق آینده، امنیت روانی ایرانیان را هدف گرفته است. بازگشت به زندگی عادی، تنها با بازسازی پیش‌بینی‌پذیری، اعتماد و امید ممکن می‌شود

پایان جنگ لزوماً به معنای پایان ناامنی نیست. ممکن است صدای انفجار متوقف شده، اما جنگ همچنان در ذهن، رفتار و مناسبات روزمره جامعه ادامه داشته باشد. مسئله امروز ایران دقیقاً همین‌جاست: بخشی از جامعه پس از تجربه جنگ‌های ۱۲ و ۴۰روزه، به لحاظ فیزیکی از وضعیت جنگی خارج شده، اما از نظر روانی هنوز در وضعیت «انتظار حادثه بعدی» قرار دارد. پژوهش‌های انجام‌شده پس از جنگ ۱۲روزه نیز از افزایش اضطراب، برانگیختگی حسی، اختلال خواب و نشانه‌های استرس پس از سانحه در میان غیرنظامیان خبر می‌دهند.

این وضعیت را می‌توان در زندگی روزمره ایرانیان ملموس دید. فردی که هنگام شنیدن صدای هواپیما، انفجار، آژیر یا حتی صدای بلند، ناگهان مضطرب می‌شود؛ خانواده‌ای که محل خواب کودکان را با توجه به احتمال حمله بعدی انتخاب می‌کند؛ پدر و مادری که دائماً وضعیت فرزند خود را از طریق تلفن پیگیری می‌کنند؛ دانشجویی که درباره ترم آینده یا ادامه تحصیل مطمئن نیست؛ کارمندی که نمی‌داند محل کارش در ماه‌های آینده پابرجا خواهد بود یا نه؛ و خانواده‌ای که به جای برنامه‌ریزی برای چند ماه آینده، درباره این فکر می‌کند که «اگر دوباره جنگ شود چه؟». اینها همه نشانه‌های یک مسئله بزرگ‌ترند: کاهش پیش‌بینی‌پذیری زندگی.

امنیت روانی در جامعه زمانی شکل می‌گیرد که فرد احساس کند آینده، هرچند نامطمئن، تا حد قابل‌قبولی قابل پیش‌بینی و مدیریت است. جنگ این تصور را برهم می‌زند. پس از دو دوره درگیری، مسئله فقط ترس از موشک و حمله هوایی نیست؛ بلکه ترس از تکرار ناگهانی بحران، اختلال در اینترنت و ارتباطات، افزایش قیمت‌ها، کمبود برخی کالاها، آسیب به زیرساخت‌ها، از دست دادن درآمد و بی‌خبری از اعضای خانواده نیز به آن اضافه می‌شود. در چنین شرایطی، «خطر» از یک رویداد مشخص به یک وضعیت دائمی ذهنی تبدیل می‌شود.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این وضعیت، رفتارهای احتیاطی و آماده‌باش دائمی است. چک‌کردن مکرر اخبار و شبکه‌های اجتماعی، جست‌وجوی نشانه‌های حمله بعدی، ذخیره‌کردن کالاهای ضروری، توجه وسواس‌گونه به شایعات و حتی تغییر تصمیم‌های شغلی، آموزشی و خانوادگی، می‌تواند بخشی از رفتارهای سازگارانه با محیط پرخطر باشد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که این رفتارها از «آمادگی منطقی» به «زندگی در انتظار بحران» تبدیل شوند. گزارش‌های منتشرشده در سال ۲۰۲۶ نیز از افزایش اضطراب مرتبط با جنگ، اختلال در روال عادی زندگی و نگرانی ناشی از نااطمینانی اقتصادی خبر داده‌اند.

وجه دیگر مسئله، فرسایش افق آینده است. در جامعه‌ای که فرد مرتباً با احتمال بحران نظامی، اقتصادی و ارتباطی مواجه است، برنامه‌ریزی بلندمدت دشوار می‌شود. خرید خانه، ازدواج، فرزندآوری، سرمایه‌گذاری، ادامه تحصیل یا حتی انتخاب شغل ممکن است تحت تأثیر این پرسش قرار گیرد که «آیا شرایط پایدار خواهد ماند؟». برخی گزارش‌های میدانی درباره ایران در سال ۲۰۲۶ نیز از تغییر نگاه مردم از برنامه‌ریزی بلندمدت به نوعی «زندگی برای امروز» و احساس ناتوانی در تصور آینده حکایت دارند.

از این منظر، نخستین راهبرد، بازگرداندن پیش‌بینی‌پذیری به زندگی روزمره است. دولت باید درباره استمرار خدمات عمومی، امنیت زیرساخت‌ها، نحوه مواجهه با بحران‌های احتمالی و سازوکار حمایت از خانوارها اطلاع‌رسانی روشن و مستمر داشته باشد. دوم، ارتباطات بحران باید از حالت واکنشی خارج شود. مردم باید بدانند در هنگام حمله، اختلال ارتباطی یا انتشار شایعه، دقیقاً به کدام منبع مراجعه کنند. تجربه ایجاد خط مشاوره بحران در شبکه مراقبت‌های اولیه سلامت ایران در جریان درگیری ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که می‌توان حمایت روانی را به ساختارهای موجود سلامت عمومی پیوند زد.

سوم، باید امنیت روانی را به مسئله‌ای اجتماعی و نه صرفاً پزشکی تبدیل کرد. مدرسه، دانشگاه، رسانه، شهرداری، مسجد، سازمان‌های مردم‌نهاد و شبکه‌های محلی می‌توانند در بازسازی احساس تعلق و کنترل اجتماعی نقش داشته باشند. چهارم، گروه‌های در معرض خطر، از کودکان و خانواده‌های داغدار تا افرادی که خانه یا شغل خود را از دست داده‌اند، باید به خدمات تخصصی و مستمر سلامت روان دسترسی داشته باشند؛ زیرا بخشی از آثار جنگ ممکن است پس از پایان درگیری و حتی با تأخیر آشکار شوند. پژوهش کیفی درباره روان‌شناسان ایرانی نیز بر دشواری‌های ارائه خدمات به غیرنظامیانی که خانه‌هایشان در جنگ ۱۲روزه تخریب شده بود تأکید کرده است.

در نهایت، مسئله اصلی ایران پس از دو جنگ اخیر را نمی‌توان فقط با این پرسش سنجید که «آیا مردم می‌ترسند؟». پرسش راهبردی‌تر این است که آیا مردم دوباره احساس می‌کنند می‌توانند برای فردای خود برنامه‌ریزی کنند؟ اگر پاسخ منفی باشد، حتی بدون شلیک یک گلوله نیز بخشی از آثار جنگ در جامعه باقی مانده است. بنابراین، تقویت امنیت روانی ایرانیان باید از «کاهش ترس» فراتر رود و بر بازسازی سه مؤلفه استوار شود: پیش‌بینی‌پذیری زندگی، اعتماد به نهادهای مسئول و احساس توانایی برای ساختن آینده. جامعه‌ای که دوباره بتواند برای ماه‌ها و سال‌های آینده برنامه‌ریزی کند، در واقع از وضعیت پساجنگ عبور کرده است؛ اما جامعه‌ای که همچنان هر شب منتظر خبر حمله بعدی است، از نظر روانی هنوز در جنگ زندگی می‌کند.

این مقاله را به اشتراک بگذارید