از جنگ نظامی تا جنگ شناختی؛ الزامات بازآرایی امنیت داخلی ایران

جنگ در جهان معاصر دیگر صرفاً در میدان‌های نظامی و با استفاده از تجهیزات سخت‌افزاری رخ نمی‌دهد. تحول فناوری‌های ارتباطی، گسترش شبکه‌های اجتماعی و ظهور هوش مصنوعی، میدان منازعه را به حوزه ادراک، نگرش و رفتار جوامع کشانده است. در چنین شرایطی، «جنگ شناختی» را باید یکی از مهم‌ترین صورت‌های جدید منازعه دانست؛ جنگی که هدف آن الزاماً تصرف سرزمین یا انهدام زیرساخت‌های نظامی نیست، بلکه می‌تواند تغییر نحوه ادراک واقعیت، تضعیف اعتماد، تشدید شکاف‌های اجتماعی و اثرگذاری بر تصمیم‌ها و رفتارهای جمعی باشد. از این منظر، جامعه دیگر صرفاً پشتوانه قدرت ملی نیست، بلکه خود به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت امنیتی تبدیل شده است.

اهمیت این مسئله برای ایران زمانی آشکارتر می‌شود که جنگ شناختی را در پیوند با مسائل واقعی جامعه مورد توجه قرار دهیم. عملیات شناختی لزوماً از یک «دروغ بزرگ» آغاز نمی‌شود؛ گاه یک مشکل واقعی اقتصادی، اجتماعی یا مدیریتی می‌تواند نقطه آغاز شکل‌گیری روایتی باشد که اعتماد عمومی را هدف قرار می‌دهد. افزایش هزینه‌های زندگی، دشواری‌های اشتغال، مشکلات خدمات عمومی، مسائل محیط‌زیستی، مهاجرت، آسیب‌های اجتماعی و حتی نارضایتی از عملکرد برخی دستگاه‌ها، پیش از آنکه موضوعاتی امنیتی باشند، مسائل واقعی جامعه‌اند. اما هنگامی که این مسائل در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی در قالب روایت‌هایی قرار می‌گیرند که همه مشکلات را به ناکارآمدی مطلق یا بن‌بست کامل سیاسی نسبت می‌دهند، مسئله از سطح نارضایتی اجتماعی فراتر رفته و می‌تواند به بحران اعتماد تبدیل شود.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین آسیب‌پذیری‌های شناختی ایران، شکاف میان «تجربه زیسته جامعه» و «روایت رسمی» است. هنگامی که شهروندان مسئله‌ای را در زندگی روزمره خود تجربه می‌کنند، اما توضیح رسمی درباره آن با تجربه آنان فاصله دارد یا با تأخیر ارائه می‌شود، فضای مناسبی برای شکل‌گیری روایت‌های جایگزین ایجاد می‌شود. شبکه‌های اجتماعی نیز این فرایند را سرعت می‌بخشند؛ زیرا در این فضا، سرعت انتشار یک روایت لزوماً تابع صحت آن نیست. تصویری کوتاه، یک فایل صوتی، یک روایت شخصی یا حتی یک محتوای جعلی می‌تواند پیش از آنکه امکان راستی‌آزمایی پیدا کند، بر افکار عمومی اثر بگذارد.

در چنین شرایطی، بحران‌های اجتماعی و سیاسی نیز اهمیت مضاعفی پیدا می‌کنند. در هنگام وقوع اعتراض، بحران اقتصادی، حادثه طبیعی، حمله نظامی یا هر وضعیت اضطراری دیگر، جامعه با حجم بالایی از اطلاعات، شایعات و روایت‌های متعارض مواجه می‌شود. اگر اطلاع‌رسانی رسمی کند، چندگانه یا فاقد اقناع اجتماعی باشد، خلأ اطلاعاتی به سرعت با روایت‌های دیگر پر خواهد شد. بنابراین، مسئله امنیت شناختی تنها به مقابله با رسانه‌های خارجی یا حساب‌های ناشناس محدود نیست؛ بلکه کیفیت حکمرانی ارتباطی در داخل کشور نیز بخشی از توان دفاع شناختی محسوب می‌شود.

تحول بعدی، ورود هوش مصنوعی به این عرصه است. تولید تصاویر، ویدئوها و صداهای جعلی، امکان ساخت محتوای باورپذیر را افزایش داده است؛ اما اهمیت اصلی هوش مصنوعی در آینده جنگ شناختی، امکان تولید و توزیع انبوه و شخصی‌سازی‌شده پیام‌هاست. در چنین وضعیتی، ممکن است گروه‌های مختلف اجتماعی با روایت‌هایی متفاوت و متناسب با نگرانی‌ها و حساسیت‌های خود مواجه شوند و در نتیجه، جامعه نه با یک روایت واحد، بلکه با مجموعه‌ای از روایت‌های هدفمند و متعارض روبه‌رو شود.

بر این اساس، بازآرایی امنیت داخلی ایران نیازمند تغییر در تعریف و شیوه مواجهه با تهدید است. نخست، باید میان نارضایتی اجتماعی، اعتراض مدنی و عملیات شناختی سازمان‌یافته تفکیک قائل شد؛ زیرا تبدیل همه نارضایتی‌ها به مسئله امنیتی می‌تواند خود به افزایش بی‌اعتمادی منجر شود. دوم، تقویت اعتماد عمومی باید به یکی از مؤلفه‌های امنیت ملی تبدیل شود. اطلاع‌رسانی سریع، شفاف و مستند، پذیرش خطا، پاسخ‌گویی و ایجاد امکان گفت‌وگوی اجتماعی، بخشی از دفاع شناختی است، نه امری خارج از حوزه امنیت. سوم، جامعه باید از طریق آموزش عمومی و ارتقای سواد رسانه‌ای، توانایی بیشتری برای تشخیص خبر جعلی، دست‌کاری تصویری و روایت‌های تحریک‌آمیز پیدا کند. در کنار آن، همکاری نهادهای امنیتی، رسانه‌ای، دانشگاهی و فناورانه برای رصد روندهای اجتماعی و شناختی ضرورت دارد.

در نتیجه، گذار از جنگ نظامی به جنگ شناختی به معنای کنارگذاشتن قدرت نظامی یا امنیت سخت نیست؛ بلکه نشان‌دهنده چندلایه‌شدن مفهوم امنیت است. در شرایط جدید، امنیت داخلی ایران تنها با کنترل تهدید در مرز یا مقابله با عملیات سازمان‌یافته تأمین نمی‌شود، بلکه به میزان تاب‌آوری جامعه در برابر شایعه، قطبی‌سازی، بی‌اعتمادی و دست‌کاری ادراک نیز وابسته است. بنابراین، مهم‌ترین الزام بازآرایی امنیت داخلی، حرکت از رویکردی صرفاً «تهدیدمحور» به رویکردی مبتنی بر «تاب‌آوری اجتماعی و شناختی» است؛ رویکردی که در آن اعتماد عمومی، حکمرانی ارتباطی، پاسخ‌گویی و تقویت قدرت تشخیص شهروندان، نه حاشیه امنیت، بلکه بخشی از بنیان امنیت ملی ایران تلقی می‌شود.

این مقاله را به اشتراک بگذارید