گاهی بحرانها آنقدر تکرار میشوند که دیگر صرفاً یک «رویداد» نیستند؛ بلکه به «وضعیت» تبدیل میشوند. وضعیتی که در آن تصمیمها گرفته میشوند، برنامهها نوشته میشوند و نهادها فعالاند، اما چیزی در عمق ماجرا غایب است: آینده و چشمانداز.
مسئله اصلی حکمرانی در ایران، فقط کمبود منابع، تعارض منافع یا فشارهای بیرونی نیست؛ بلکه شاید پیش از همه این عوامل، با بحرانی عمیقتر مواجه باشیم: بحران نسبت ما با زمان.
کتاب «رویای ایرانی؛ درآمدی بر مسئله زمان در نظام حکمرانی ایران» با سرویراستاری محمدهادی راجی، دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند؛ از پرسشی بنیادین درباره امکان طراحی نهادی و حکمرانی بدون رؤیا، بدون تخیل راهبردی و بدون تصویری هارمونیک از آینده.
این کتاب، «رؤیا» را نه به معنای یک آرزوی مبهم، بلکه به مثابه عنصری اساسی و زیباییشناختی در ساخت آگاهی جمعی و هوشمندی راهبردی مورد توجه قرار میدهد. در مقدمه کتاب تأکید شده است که رؤیا نباید صرفاً به عنوان مفهومی روانشناختی یا ادبی فهم شود، بلکه باید آن را مؤلفهای ضروری از نظام آگاهی و هوشمندی راهبردی دانست.
بر اساس این نگاه، حکمرانی فقط تنظیم امور جاری نیست؛ فقط پاسخدادن به بحرانهای روزمره نیست و فقط مدیریت اینجا و اکنون نیست. حکمرانی، پیش از هر چیز، توانایی یک جامعه و یک دولت برای پیوند دادن گذشته، حال و آینده است.
از همین منظر، کتاب مسئلهای حیاتی را پیش میکشد: اگر جامعهای رؤیای مشترک نداشته باشد، درکی یکپارچه از زمان، تاریخ و آینده نیز نخواهد داشت. در چنین وضعیتی، انرژیهای متراکم در جامعه به سینرژی تبدیل نمیشوند و امکان گسیل در زمان با اختلال مواجه میشود؛ موضوعی که در فرآیند جنگ ترکیبی دشمن علیه ایران و مسئله زمانزدودگی و موقتیسازی جامعه ایرانی اهمیت ویژهای پیدا میکند.
این همان تعبیر صریح کتاب است: وقتی رؤیای مشترک فرو میریزد، زمان نیز از هم میپاشد.
در چنین شرایطی، گذشته به خاطرهای پراکنده بدل میشود، حال به صحنه واکنشهای شتابزده تبدیل میشود و آینده به قلمرویی مهآلود، تعلیقآمیز و فاقد تخیل راهبردی فروکاسته میشود.
در این وضعیت، سیاست به جای آنکه افقساز باشد، به مدیریت فرساینده مسائل مختلف و روزمرگی تقلیل پیدا میکند و قابلیت انباشت، ابتکار و یادگیری خود را از دست میدهد.
تصمیمها گرفته میشوند، اما بیجهت؛ نهادها فعالاند، اما بیافق؛ و جامعه بهتدریج در نوعی موقتیشدن و زمانزدودگی فرو میرود.
این همان هشداری است که در مقدمه کتاب درباره گسست میان گذشته، حال و آینده و پیامدهای آن برای حکمرانی مطرح شده است.
اهمیت این اثر تنها در طرح یک مسئله نیست؛ بلکه ویژگی برجسته آن، تلاشی است که برای تبدیل این پرسش به یک چارچوب فکری منسجم انجام داده است.
«رویای ایرانی» مجموعهای از مقالات پراکنده نیست که صرفاً در کنار یکدیگر قرار گرفته باشند؛ بلکه کوششی بینارشتهای برای بازاندیشی در یکی از بنیادیترین خلأهای حکمرانی در ایران است.
این اثر با مشارکت ۳۵ نویسنده، در ۳۰ فصل و ۴ بخش تنظیم شده است؛ از رهیافتهای مفهومی و نظری گرفته تا ابعاد اجتماعی، سیاسی، نهادی و جهانی.
کتاب تنها درباره رؤیا سخن نمیگوید، بلکه نشان میدهد نسبت رؤیا با دولت، جامعه، نهاد، نظم جهانی، فناوری، مهاجرت، امید و آینده چگونه شکل میگیرد.
یکی از درخشانترین ایدههای کتاب این است که راهبرد، اگر از تخیل تهی شود، به مدیریت تکنیکی بدون جهت مسائل مختلف فروکاسته میشود؛ و تخیل، اگر از بنیانهای راهبردی جدا شود، به رؤیایی عقیم بدل خواهد شد.
این گزاره شاید عصاره اصلی کتاب باشد؛ زیرا یادآوری میکند که آینده نه فقط با ابزار و شعار اداره میشود و نه فقط با آرزو ساخته میشود، بلکه در نقطه تلاقی تخیل، راهبرد و طراحی شکل میگیرد.
برای دانشگاهیان، این کتاب دعوتی جدی به بازاندیشی در مفهوم زمان، آینده و تخیل سیاسی است. برای سیاستگذاران، هشداری است درباره اینکه فرسودگی نظام تصمیمگیری همیشه ناشی از کمبود ابزار نیست؛ گاه ناشی از فقدان افق و اختلال در نحوه نگریستن به آینده است.
برای نهادهای حکمرانی نیز این اثر یادآور یک ضرورت تاریخی است: بدون بازسازی رؤیای ایرانی، دستیابی به نظم پایدار، کارآمدی سیاسی و تابآوری اجتماعی دشوار خواهد بود.
شاید ارزش اصلی این کتاب در همین باشد که ما را وادار میکند بار دیگر پرسشهای بنیادین را مطرح کنیم:
ایران، خود را در کدام آینده تصور میکند؟
نظام حکمرانی ما بر کدام تصویر از فردا تکیه دارد؟
و اگر این تصویر مبهم، متناقض یا غایب باشد، آیا میتوان انتظار داشت که سیاست از سطح واکنش و مسئلهمحوری به سطح راهبردی ارتقا پیدا کند؟
«رویای ایرانی» کتابی برای ارائه پاسخهای قطعی نیست؛ بلکه تلاشی جمعی برای طرح پرسشهای بزرگ است. پرسشهایی درباره لحظهای که درمییابیم بحران فقط در اقتصاد، سیاست یا اداره نیست؛ بلکه در ناتوانی ما برای دیدن آیندهای مشترک نیز ریشه دارد.
اگر میخواهیم درباره آینده ایران نه صرفاً با اضطرار، بلکه با درایت سخن بگوییم؛ اگر میخواهیم نسبت حکمرانی و زمان را از نو بفهمیم؛ و اگر میخواهیم بدانیم چرا رؤیا همچنان یک مسئله سخت و جدی در سیاست است، مطالعه این کتاب میتواند نقطه شروعی ضروری باشد.
«رویای ایرانی» فقط نام یک کتاب نیست؛ بلکه آغاز تلاشی برای بازگرداندن افقهای راهبردی به حکمرانی ایرانی است.